تبلیغات
لحظه های من

روزانه نویسی های من...

این چند روز

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1396-ساعت 12 و 00 دقیقه و 37 ثانیه

از پنجشنبه تا یکشنبه رفته بودیم آپارتمان. بیشتر وقتم را سعی کردم پیش بابابزرگ و مامان بزرگ باشم. بابابزرگ خیلی افسرده و کسل و خسته و ناامید شده. می گه من عید را نمی بینم! نمی دونم چرا این حرف را می زنه و اینقدر سست شده، ولی به هر حال عمر دست خداست.
مامان بزرگم هم مراقبشه، اگرچه خودش به مراقبت نیاز داره.
خلاصه یه کمی دور و برشون را شلوغ کردیم و از این حال افسرده در اومدن. خدا کنه تا جمعه که مامان دوباره می ره پیششون، افسردگی دوباره نیاد سراغشون.
امروز بعد از 4 روز که در مغازه را باز کردم، خدا را شکر، یه مشتری پرینت بهم خورد و باعث شد که کمی کار کنم. یه تایپ هم داشتم و توی خونه انجام داده بودم و آوردم و تحویل مشتری دیگه ای دادم که اون هم الحمدلله بد نبود.
اینترنت مغازه تمام شده بود و مجبور شدم شارژش کنم.
خدا را شکر بد نبوده امروز... حالا تصمیم گرفتم بیام و این چند روز را بنویسم...
فردا، پس فردا هم می رم و یه ساعت از ساعت فروشی بر می دارم. می خوام دیجیتال باشه و بند سگکی ساده داشته باشه.
مغازه این چند روز سرد نبوده و نیست و با سیر صعودی دمای هوا، نیازی به پیک نیک و بخاری برقی نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چادر یخ زده

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 11 بهمن 1396-ساعت 10 و 37 دقیقه و 13 ثانیه

من در خانه ی گرمم، سردم است، تو چه می کنی در چادر آبگرفته ات هموطن؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به یاد نفت کش سانچی

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 25 دی 1396-ساعت 09 و 44 دقیقه و 55 ثانیه


نه نوحی هست تا از موج و طوفان برکشد ما را
نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را
نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتش


تناقض تلخی است
دریا باشد، آب باشد
اما تو بسوزی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سانچی، تسلیت...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 24 دی 1396-ساعت 21 و 35 دقیقه و 07 ثانیه

امروز که خبر غرق شدن کامل نفت کش سانچی منتشر شد، واقعاً متأثر شدم...
هیچ کس به دادشون نرسید، اگه هم رسید، تمام تلاشش را نکرد، اگه همه تمام تلاشش را کرد، تمام تلاشش کافی نبود...
توی یه هفته ی گذشته همش به فیلم Man of steel 2013 فکر می کردم... صحنه ی اولش که سوپرمن رفت و خدمه ی یه دکل نفتی را نجات داد... ما در جهان فعلی بیگانه و فضایی نداریم که کار سوپرمن را برامون انجام بده، ولی قهرمانهایی داریم که گمنام، اما شجاعن... توی کشور خودمون، توی سطح دنیا...
اما هیچ کدوم اون نزدیک نبودن و کشتی با 32 تا خدمه اش رفت زیر آب...
توی مملکت خودمون قهرمانها رفتن توی پلاسکو و هرگز دوباره برنگشتن، ولی توی دریای چین... چی بگم به چینی ها؟ غیرت ایرانی ها را هیچ کس نداره... نمی خوام متعصب برخورد کنم و بگم که بقیه دنیا فلان و بهمان، ولی هیشکی مثل ایرانی نمی شه، به قول یه شاعر:
ایرونی ساقه و برگ و ریشه
ساقه از ریشه جدا نمی شه...
به خانواده های سانچی تسلیت می گم... ایکاش ایرانی ها اون نزدیک بودن و جلوی این تراژدی را می گرفتن... حیف...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خسته ام...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 18 دی 1396-ساعت 10 و 58 دقیقه و 27 ثانیه

زمزمه می کنم:
یه عمری با بد و خوب تو ساختم و عشقمو باختم و بازیم دادی...
          عاشق هر کی بشی بهش نمی رسی این قانونو تو یادم دادی...
                     نمی کشم کم آوردم، توی دنیایی که ازت دورم، ازت دورم....
حالم خوب نیست. سرم گیج می ره و درد می کنه... دلم نمی خواد اینجا باشم... دلم می خواد توی رختخواب باشم.
خسته ام.
دو روز مرخصی آخر هفته هم تأثیری نداشت. فکرم متمرکز نیست... نمی دونم دلیلش چیه!
هوا به شدت سرده...
بخاری برقی را زیر صندلی روشن کردم و دارم می لرزم...
به هر حال فعلا خودم را روی پا نگه داشتم و با سیلی صورتم را سرخ نگه داشتم تا بعد ببینم چی می شه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرده

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 12 دی 1396-ساعت 18 و 32 دقیقه و 56 ثانیه

هوا سرده و توی مغازه تنها نشستم و دارم سعی می کنم کار کنم...
خیلی روحم خسته است... از وب گردی هم خسته شدم...توی اینترنت سایت به درد بخور زیاد هست، ولی حوصله اش نیست که بخوام داخلشون برم...
هوا هم سرده و آلوده، و برای همین پیک نیکم را روشن نمی کنم تا ته توی هوای پاک داخل را هم نسوزونم!
حتی با وجود اینکه سردمه!
بازار کساده، کسی دلش نمی خواد لوازم التحریر بخره. فقط گه گاهی مشتری برای پرینت یا کپی میاد.
خبر خاصی نیست، شاید آخر هفته را برم پیش مادربزرگ و پدربزرگ و کمی استراحت کنم. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرخصی ...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-ساعت 18 و 41 دقیقه و 30 ثانیه

امروز حدود 2 ساعت خوابیدم... ولی هنوز خوابم میاد! خسته ام، بریدم... خیلی در ماه گذشته تایپ داشتم. از دفتر روزنامه بدتر شده بود. فشار کار زیاد بود و وقت کم!
به هر حال موج شکسته شده ولی فرسودگیش مونده.در کل روبه راهم، ولی دلم می خواد یه مدتی تایپ نکنم... شاید آخر هفته بریم دیدار بابابزرگ و مامان بزرگ...
به دو روز مرخصی احتیاج دارم...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موجی که شکسته شد...

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 7 دی 1396-ساعت 12 و 39 دقیقه و 07 ثانیه

مدارس و معلمهای محترم مثل یه موج اومدن و من باید اون صخره ای بودم که باید این موج سؤال امتحانی را می شکست!
خلاصه تمام شد... کلی تایپ کردم... حالا هم کلی خسته ام... ولی خب، برداشت کردم آنچه کاشته بودم را!
توی این چند وقت که به اینجا نیامده بودم، اتفاق زیاد افتاد... مثلاً دستگاه کپی ایمیج رانر 2520کانن را خریدیم... کلی مشتری کپی داشتیم که البته همشون مثل هم نبودن...
ولی بیشترشون مهربون بودن...
یکیشون وقتی کپی براش گرفتم و تعداد کپی زیاد بود و تخفیف دادم، معترض شد و گفت کم گرفتی، باید یه مبلغ دیگه هم بگیری! منم گرفتم!
دیگه اینکه توی مغازه بودن و برخورد با مشتری های مختلف باعث شده که من که چهره ها در خاطرم نمی موند، حالا دیگه مجبور بشم چهره ها را به خاطر بسپارم و با مشتری های دائمی خیلی بهتر از قبل برخورد کنم...
حالا فقط کارهای شرکت برام مونده و دفتر فنی که با هم کار می کنیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زلزله...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 22 آبان 1396-ساعت 12 و 08 دقیقه و 20 ثانیه

الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...
خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...
خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...
نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...
غم جانکاهی است... صبح نتونستم این مطلب را کامل کنم و الان ساعت 18:30 دقیقه است که دارم ادامه اش را می نویسم و هنوز بغض توی گلومه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اینترنت مغازه

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 16 آبان 1396-ساعت 08 و 32 دقیقه و 02 ثانیه

دیشب زنگ زدم به پشتیبانی اینترنت مخابرات و گفتم که رانژه کردن خط چقدر طول می کشه؟
گفتن: بین 24 تا 72 ساعت!
گفتم خب من 5 روزه که درخواست دادم و خبری نیست، چه کار کنم؟
گفتن: خط رانژه شده، شما باید منتظر باشید که بهتون تحویل بدن!
تشکر کردم و به محض قطع کردن تلفن، مودم را به جای تلفن به پریز وصل کردم. دیدم که بعله، خط آماده است. یوزرنیم و پسورد هم که خود تلفن پشتیبانی می ده را زدم و مودم را کانفیگ (تنظیم) کردم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. به همین راحتی!
آدم کارش به بعضی اداره جات گیر نکنه که پوستش را می کنند!
سیم کارت ایرانسلی هم که تلگرامم روشه را تبدیل به همراه اول کردم. با ترابرد رایگان همراه اول!
بگذریم که اون هم توی دست انداز افتاد، ولی خب، نهایتاً درست شد. از حالا فقط باید سه تا سیم کارت را در دو گوشی با خودم حمل کنم و از هر سه استفاده کنم.
دیگه خبر خاصی نیست.
در حال تدارک برای خرید دستگاه کپی هستیم و می خواهیم یه دستگاه کپی رومیزی بگیریم. توکل به خدا... تا خدا خودش چی بخواد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گردش و مغازه داری

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 آبان 1396-ساعت 19 و 16 دقیقه و 52 ثانیه

امروز به همراه خانواده رفتیم بیرون شهر و کمی انار خریدیم...
گردش خوبی بود. ناهار هم جای شما خالی خودمون درست کردیم و چهار نفری میل کردیم که خیلی بهمون چسبید... خدایا شکرت...
تفریح خوبه. خصوصاً بعد از یه هفته ی پر از بدوبدو! الحمدلله کار جدید خوبه... همسایه ها خوبن، مهربونن... صاحب مغازه هم ظاهراً آدم بدی نیست.
فردا می خوام اجاره نامه را از مشاور املاک بگیرم و برای کارت خوان اقدام کنم.
مُهر برای مغازه ساختم و همه چیز تا الان بر وفق مراد بوده... پدر می خوان کمکم کنن تا انشالله یه دستگاه کپی هم بگیرم. البته کمی گرونه، ولی خب توکل به خدا...
وقتی خدا بخواد چیزی جور بشه، حتما جور می شه...
مثلاً تلفن مغازه وصل نمی شد، نه اینکه وصل نباشه ها، سیم هاش گم شده بودن. بالاخره خدا خواست و از مخابرات اومدن و سیم ها را وصل کردن و راحت شدم.
این که چند وقته اینجا کمتر به روز می شه، به خاطر اینه که اینترنت توی مغازه ندارم... ولی اگه خدا بخواد فردا اینترنت هم وصل می شه...
توی این چند روز فهمیدم که ایرانسل که ادعای اپراتور دیتای کشور را می کنه، اصلا اینترنت با کیفیتی نداره و تصمیم گرفتم یکی از سیم کارتهای ایرانسلمون که مخصوص مودم 3جی بود را به همراه اول ترابرد کنم. البته هنوز وصل نشده، ولی خب، حداقل دلم خنک شد که دیگه با ایرانسل کاری ندارم!!!
چقدر پر حرف شدم امروز! خیلی کیف داره که بعد از مدتها بیایی توی وبلاگی که یه مدتی جای آه و ناله ها باشه و خبرهای خوب بنویسی...
از این به بعد باید گهگاهی برم بازار خرید کنم برای مغازه...
قبلاً هم توی بازار برای مردم کار کردم و کمی با بازار و مردمش آشنایی دارم...
ولی خب، این کار بیشتر از کارهای دیگه برام اهمیت و لذت داره، چون مال خودمه. کلید مغازه دست خودمه و می تونم هر موقع می خوام درش را باز کنم، هر جور بخوام با مشتری برخورد کنم و با رضایت بدرقه اش کنم...
دیروز پنجشنبه یه مشتری داشتیم که بازی فکری خریدن... یه مادر بود و دو تا پسر 8 و 10 ساله ی شیطون! دیوانه کننده بودن...  ولی خیلی لذت داشت که بهشون چیزی فروختیم و 50 درصد راضی رفتن بیرون، چون یکی از بچه ها بهونه می گرفت که چرا به سلیقه ی من بازی فکری نخریدی!برای همین یکی با رضایت رفت و دیگری با گریه و این شد 50 درصد رضایت!!!
دیگه این که این مغازه داری باعث شد که برای اولین بار تاکسی اینترنتی استفاده کنم: تپسی!
با یک سوم مبلغ قبل به مغازه برگشتم. دفعه ی قبل 15000 تومن هزینه کردم و این دفعه 5500 تومن...
همه چیز داره وارد فاز جدید و اینترنتی می شه و کسانی که ازش عقب می مونن، متحمل هزینه می شن...
خب بسه دیگه پرحرفی، بهتره برم کمی استراحت کنم و بعد با خبرای تازه دوباره بیام... فعلا...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لوازم التحریر آبان

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 2 آبان 1396-ساعت 19 و 07 دقیقه و 08 ثانیه

اگه خدا بخواد به زودی لوازم التحریر فروشی را راه اندازی می کنیم. اسمش را آبان می خوایم بذاریم، چون توی ماه آبان راه اندازی می شه... آخه یه مغازه کوچولو اجاره کردیم... حالا باید بچینیمش و بعد برم دنبال کارهای مجوز... اگه خدا بخواد از این به بعد کارها افتادن روی دور...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دایره المعارف کودکان و نوجوانان

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 25 مهر 1396-ساعت 11 و 49 دقیقه و 07 ثانیه


این عکس کتاب دایره المعارف کودکان و نوجوانان، چاپ 1393 هست.
دیروز که به مدرسه ی پدرم رفتم، عکسش را انداختم و نمی دونم چرا میهن بلاگ این شکلی با این زاویه نشونش می ده...
توی بچگیم و نوجوانیم، اینترنت نبود. شایدم بود! به هر حال اگه هم بود من دسترسی نداشتم و اگه هم دسترسی داشتم، بلد نمی بودم که باهاش چطور کار کنم! بگذریم...
توی مدرسه یه سر و گردن از بچه های دیگه بالاتر بودم. البته از نظر اطلاعات عمومی... طرز کار موتور چهارزمانه، هاور کرافت، هواپیما و خیلی چیزهای دیگه که هنوز برای بچه های دیگه سؤال بود، برای من اطلاعات عمومی ساده و پیش پا افتاده ای بود...
حالا به این شکل چاپ شده... با قیمت 95000 تومان پشت جلد. جداً توصیه می کنم به همه ی پدر و مادرهای اهل مطالعه و دانش دوست که یکی از این ها در کنار تبلت و اسباب بازی هایی که برای بچه هاشون می خرن، تهیه کنند تا بتونند زیرساخت های ذهن بچه هاشون را مستحکم کنن...
************************************************************
پی نوشت: پدر و مادرهای عزیز،  به من نگاه نکنید که هیچی نشدم، تقصیر از منه، پدر و مادرم وظیفه شون را انجام دادن. شما هم وظیفه تون را انجام بدین.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پایان

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 19 مهر 1396-ساعت 14 و 33 دقیقه و 36 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیلم جدید!

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 19 مهر 1396-ساعت 14 و 28 دقیقه و 34 ثانیه

از زور بیکاری نشستم و امروز فیلم "کُنگ: جزیره اسکلتها" را تماشا کردم. با دوبله فارسی... فیلم خوبی بود. جلوه های ویژه اش عالی بود.
شاید این هفته مغازه را اجاره کنیم. نمی دونم. از فکر لوازم التحریر و دفتر فنی اومدم بیرون و می خوایم کادویی بزنیم. توکل به خدا...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :58
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo