تبلیغات
لحظه های من

روزانه نویسی های من...

ای. یوسف خوشنام ما....

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 16 شهریور 1394-ساعت 17 و 42 دقیقه و 03 ثانیه

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می‌ شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما         پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

همونطور که قبلا گفتم: موسیقی جادوست، خصوصا اگه استادی مثل استاد شجریان هنرمندی باشه که اون را اجرا می کنه. شعر بالا از دیوان شمس مولاناست که استاد اجراش کردن و خیلی روحنوازه.

اومدم آپارتملن . پیش مامان بزرگ و بابابزرگ. شاید همین جا بمونم و اینبار کار پیدا کنم.
انشااله...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تسویه حساب و هارد ۲ترا

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 15 شهریور 1394-ساعت 21 و 23 دقیقه و 19 ثانیه

رفتم با روزنامه تسویه حساب. سفته ام را گرفتم، حقوقم را گرفتم و تمام.
یه هارد دیسک وسترن دیجیتال ۲ترا هم خریدم به ۳۴۲۰۰۰ تومان.
بد نیست. زندگی خیلی روان برام جریان داره.
۵ سال پیش در چنین روزی، روی تمام آرزوهام خاکستر ریخته شد، حالا بعد از پنج سال از خاکستر اون روزها یه ققنوس جدید متولد شده، رشد می کنه، و به زودی بالهاش راباز می کنه و پرواز می کنه...

چطور تونستم کار درستی که همون موقع بهم نشون داده شد را رها کنم  و به بیراهه برم???????!!!!!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : خصوصی 2

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 7 شهریور 1394-ساعت 10 و 48 دقیقه و 48 ثانیه

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جادو

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 4 شهریور 1394-ساعت 19 و 47 دقیقه و 43 ثانیه

موسیقی یه جادوست که هیچ کس نمی تونه رازش را درک کنه.ولی همه می تونن ازش لذت ببرن. این حرف را حتی پروفسور دامبلدور، مدیر مدرسه هاگوارتز در سری داستانهای هری پاتر زد و منکرش نشد.
امروز فهمیدم که یکی از ورزشکارای کشورمون فوت شد. بیت الله عباسپور. نمی دونم حرفها و شایعات در مورد درگذشتش تا چه حد صحت داره، اما می دونم خیلی ناراحت شدم و الان جادوی موسیقی خصوصا موسیقی سنتی کشور خودمون می تونه تا حد زیادی تسکین دهنده ی قلبم و فرو برنده بغض تو گلوم باشه....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هلمزدیپ

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 1 شهریور 1394-ساعت 12 و 25 دقیقه و 33 ثانیه

توی فیلم ارباب حلقه ها، در قسمت نبرد هلمزدیپ، یه صحنه خیلی قشنگ خلق شده. وقتی قلعه سقوط کرده و آخرین نفرات باقیمانده سعی در حفاظت از زنان، بچه ها و چیزای باقی مونده دارن، ناگهان شاه تئودن ناامید میشه و می گه: در برابر این تنفر افسار گسیخته چه کاری از ما ساخته است?
اما آراگون میگه: با من بیرون بیا تا رودررو با دشمن بجنگیم و با افتخار برای مردم بمیریم.
اونها اسبها را سوار میشن و برای آخرین بار، پرچم پادشاه هلمزدیپ به احتزاز در میاد، و وقتی در میشکنه اونها به دشمن حمله ور میشن.
ناگهان در اوج جنگ، نیروی کمکی میاد. گاندولف، جادوگر خوب یه ارتش با خودش میاره.و جنگ رابه نفع پادشاه تغییر میده.
اما چیزی که این صحنه را خیلی تأثیر گذار می کنه اینه که نیروی کمکی از طرف بالای کوه، سرازیر می شه. از سمت شرق!نیروی سیاه دشمن هم جلوش صف آرایی می کنه. اما خورشید از پشت کوه به کمک گاندولف میاد و نمیگذاره که دشمن خوب ببینه. نور بر سیاهی پیروز میشه، یک بار دیگه....
****
عاشق چنین صحنه هایی هستم. صحنه هایی که خوبی به بدی غلبه می کنه.
۲۶ مرداد رفتم و خون اهدا کردم. یکسالی بود که نرفته بودم. گرفتاریم زیاد بود. حالا کمی آزادترم.
دیروز یه جا کفشی ساده ساختم.کف دستم حسابی تاول زده.
امروز کار نمی کنم. از فردا انشاله دوباره شروع می کنم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : خصوصی

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 25 مرداد 1394-ساعت 12 و 09 دقیقه و 43 ثانیه

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : قلب شکسته من

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 23 مرداد 1394-ساعت 20 و 50 دقیقه و 30 ثانیه

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جوانمردی

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-ساعت 20 و 33 دقیقه و 17 ثانیه

نبرد نا برابر نیست کار ما برادر
این دکلمه قشنگ را دیروز تا حالا پیدا کردم و دارم گوش میدم. در مورد جهان پهلوان تختی و جوانمردیهاشه.
یکی مثل تختی اینقدر جوانمرد و مرد بود که یه دستی کشتی می گرفت تا عدالت رعایت بشه، بعضی ها هم تو روز روشن، جلوی بقیه از پشت خنجر می زنن.
بگذریم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حقمه

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 19 مرداد 1394-ساعت 23 و 05 دقیقه و 56 ثانیه

 بعضی ها هم مرض دارن، هی آدم را سر کار می ذارن. باعث میشن آدم نقد خودش را ول کنه و نسیه اونها را بچسبه.
حقمه اگه تنها موندم. اگه هر روز و هر لحظه دلم می شکنه، حقمه! چون دل شکستم.
حالا باید بمونم با مدرکی که نگرفتم، ماشینی که هرگز سوار نشدم و هزار تا افسوس دیگه، به خاطر این که راه درست و راست را رها کردم و افتادم دنبال حرف بزرگترهایی که خودشون را عقل کل می دونستن و به جام تصمیم می گرفتن...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آماده توزیع!!

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 14 مرداد 1394-ساعت 20 و 20 دقیقه و 23 ثانیه

جا کلیدی هام، جا مدادی هام، جا کبریتی هام و... را بسته بندی کردم و آماده توزیع به بازارن.
۶ تا جا کبریتی ساختم و هفتمیش رنگ نشده که متأسفانه نمیشه به بازار ارسالش کرد. پس به همون ۶تا بسنده کردم.
برای جاکبریتی ها خیلی وقت می ذارم. آخه سوراخکاری و برشکاری زیاد دارن.میشه یه سری از برشها را حذف کرد، ولی فکر می کنم وقتی قراره که یه چیزی ارائه کنم، بهتره کامل و بدون عیب و نقص اینکار را انجام بدم.
وقتی قراره توقع پول خوب از مردم داشته باشم، بهتره کار خوب ارائه بدم تا پولش حلال باشه و برکتش را اگه خدا بخواد، بهم بده.

جلد تبلتم شکست. ۳۵تومن را باید بندازم دور!
تیغه ی اره های دستگاهم زود میشکنند. شماره ۴ خیلی برای ظریف کاری با تخته سه لایه مناسبه، ولی زود شکسته میشن. انشاله هفته آینده عمده می خرم تا ارزونتر پام در بیاد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۱۳مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 13 مرداد 1394-ساعت 19 و 57 دقیقه و 12 ثانیه

دیروز با بابام رفتیم و پلاستیک خریدیم تا کارهای چوبیم را بسته بندی و آماده ارسال به بازار کنیم.
تا این لحظه ۶تا جا کبریتی ساختم و هفتمیش در حال ساخته شدنه...
روزانه حدود ۶ ساعت با دستگاهم(هیولا) مشغولم و حوصله ام سر نمی ره.
یه جا کلیدی فیلی هم امروز آماده کردم که خیلی ناز شده. وقتی رنگش کنم، اگه یادم نرفت، عکسش را می ذارم.
امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم. همش توی خونه مشغول بودم.
و خب روز خوبی بود...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۱۱مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 11 مرداد 1394-ساعت 21 و 05 دقیقه و 48 ثانیه

صبح رفتم بیمه. صبح اول وقت!
گفتن از همون دفترچه بیمه روزنامه استفاده کن تا اعتبارش تمام بشه. در کل بیخود رفتم! برگشتن هم رفتم گلخانه وبرای گلهامون کود گیاهی خریدم.
بقیه اش هم برای ساخت جا کبریتی های چوبی صرف شد...
۵ تا جا کبریتی دیگه برای ساخت دارم که بعد از اتمامشون انشاله می رم سراغ طرح های دیگه، و البته باز هم جا کبریتی خواهم ساخت.
تو فکرم افتاده بود که برم و دوباره تو دفتر روزنامه درخواست کار بدم. اما فکر اینکه چند نفر رئیس خواهم داشت و مسافت دفتر تا خونه و ... منصرفم کرد.اگه خدا بخواد آقای خودم و نوکر خودم خواهم بود...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ خوب، خودش یه پاداشه!!!

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 10 مرداد 1394-ساعت 20 و 46 دقیقه و 12 ثانیه

مرگ خوب، خودش یه پاداشه. این جمله را توی فیلم سوپرمن: مرد فولادین (man of steel) شنیدم.
فیلم های سوپرمن، بت من، اسپایدرمن و... را دوست دارم. توی این فیلم ها توی لحظه ی آخر یه نفر میاد و همه چیز را درست می کنه، حتی اگه خودش متضرر بشه. مثل فیلم بت من، شوالیه تاریک، که بت من عشقش را از دست داد، اما همه چیز را درست کرد...
***
بگذریم.
بعد از مدتها دارم با کامپیوتر وبلاگم را آپ می کنم.
چند وقته که تبلت لذت تایپ کردن با کامپیوتر را ازم گرفته!!! حالا کلی خوشحالم که دارم با کامپیوتر تایپ می کنم و آپ می کنم.
امروز یه روز متفاوت نبود. یه روز عادی مثل همه روزها بود که یه جاکبریتی ساختم و کمی کارهای متفرقه و یه دنیا خواب و دلتنگی دیگه...
این هیولا (اره مویی برقیم!) را آرزوی داشتنش را داشتم، اما حالا که دارمش حوصله ندارم که بیشتر از 4 نهایتاً 5 ساعت باهاش کار کنم.
همیشه گفتم:
بدترین گناه دنیا پشیمونیه. آدمی که عرضه نداشته باشه از عشقش دفاع کنه و خیلی راحت از دستش بده، لیاقتش تنهایی و دلتنگیه!
باز هم بگذریم...
چشم و نظر را بابام برام گرفت. بالاخره اونی که می خواست را پیدا کردیم. حالا باید همتم را بیشتر کنم و بیشتر کار کنم تا خداوند بهم برکت بده...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۹مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-ساعت 21 و 06 دقیقه و 01 ثانیه

صبح با مادر رفتیم و قدم زدیم.
یه جا کبریتی هم ساختم.یه جا موبایلی سر هم کردم و عصر هم یه کمی دیگه کار کردم.
نمی دونم چرا انگیزه ای برای زندگی ندارم! آروم آروم کار می کنم. حوصله بازاریابی ندارم.
پیشرویم متوقف شده...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۸مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-ساعت 21 و 43 دقیقه و 12 ثانیه

حق بیمه را با خودپرداز پرداخت کردم. یکشنبه اگه خدا بخواد دفترچه بیمه دارم.
بیشتر وقتم را خواب بودم امروز.
حدود ۵ ساعتی را از دست دادم و بی حال و کسل بودم. علت خاصی نداره، بعضی وقتا آدم بی انگیزه تر از همیشه است!
عصر یه جا موبایلی و یه جا کبریتی بریدم که فقط سمباده کاریشون مونده و سر هم کردنشون.
البته جا کبریتی یه قطعه هاش خراب شد که باید از نو ببرم، ولی در کل تمامه.

بابام نصف بازارهای شهر را زیر پا گذاشت تا برام چشم نظر پیدا کنه تا بتونم کاردستی هام را تزیین کنم تا بهتر بتونم براشون بازاریابی کنم. ولی خب، چیزی که می خواستیم پیدا نشدکه نشد! اشکالی نداره،شهر بزرگتر از اونیه که ناامید بشیم. شنبه باز هم می گردیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :57
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo