تبلیغات
لحظه های من

طپش بی صدای قلبم...

۲۱ تیر ۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 21 تیر 1394-ساعت 20 و 24 دقیقه و 06 ثانیه

امروز رفتم و طریقه تیغ اره بستن  روی دستگاهم را یاد گرفتم. یه نفره که خیلی مرد خوبیه و منبت کاری میکنه. تلفنش را از یه مغازه دار گرفتم که ابزار فروشی داره. خلاصه خیلی خوش شانس بودم که با این مرد آشنا شدم. چم و خم این دستگاه را یادم داد.
حالا فقط باید کسب تجربه کنم. سرعت یادگیریم بد نبوده. دیروز تا الان یاد گرفتم صاف ببرم. توی پیچ ۹۰درجه اما مشکل دارم! دستگاهم هیولاست! باید رامش کنم.خوشحالم که تشویق و حمایت های مادرم نمی ذاره دلسرد بشم و کمک میکنه که پیش برم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۰ تیر۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 20 تیر 1394-ساعت 22 و 01 دقیقه و 55 ثانیه

اره مویی برقی را خریدم. حالا نمی تونم باهاش کار کنم! صاف میبرم، ولی مانور نمی تونم ببرم! اما مشکلی نیست. به زودی یاد میگیرم.دیگه خبر خاصی نیست. یک میلیون و پانصد هزارتومن امروز پول دادم. یک و چهارصد اره مویی برقی و صد تومن هم فشار سنجی که تقدیم بابا اینا کردم.
در کل روز پر خرج ولی خوبی بود.
دستگاه حدود صد کیلو وزنش بود. وقتی با بابام آوردیمش، رفتم و یه کارگر افغانی صدا زدم و بردیمش تو زیر زمین تا به بابا فشار نیاد. ده تومن هم حق الزحمه دادم. کمتر هم میشد، ولی میخواستم راضی و خوشحال ردش کنم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استراحت

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 تیر 1394-ساعت 21 و 41 دقیقه و 47 ثانیه

امروز خبر خاصی نبود. توی دیوار و شیپور برای فروش خانه آگهی دادم. یکی تو نفر اس ام اس دادن. یه نفر هم زنگ زد و دیگر هیچ...
کلی کتاب قدیمی از خونه بایابزرگم برداشتم که از طریق شیپور و دیوار می خوام بفروشم. توکل به خدا،فعلا همین قدر از دستم میاد. میخوام محصولات چوبی که تولید خواهم کرد را از این به بعد همین جوری بفروشم...
آگهی دادن توی اینها هم مثل  نیازمندیهاست، ولی رایگانه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لوستر آپارتمان

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 تیر 1394-ساعت 10 و 48 دقیقه و 12 ثانیه


بعد از سه ماه که لوسترم را شروع کردم، بالاخره تمامش کردم. دفتر روزنامه اجازه نمی داد که تمامش کنم و تمام وقتم را  می گرفت. دیشب با بابام نصبش کردیم و عکسش را گذاشتم توی وبلاگ.
همه ازش خوششون اومده. تشویقهاشون باعث میشه انگیزه بگیرم تا برای اون یکی اتاق آپارتمان هم یکی بسازم و جفتشون کنم. البته اون یکی با ماشین بریده خواهد شد...انشاله...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ام دی اف mdf

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 10 تیر 1394-ساعت 20 و 18 دقیقه و 59 ثانیه

می خوام طرحام را روی ام دی اف پیاده کنم. ام دی اف ۳ میل. یه کمی از دوستم گرفتم. دوستم نجاری دارن و دور ریز ام دی اف زیاد دارن. گفته تکه های کوچکش را رایگان بهم میدن. این خیلی عالیه، چون مصالحم رایگان میشه.منم مدل و چیزهای کوچک می خوام بسازم و نیازی به صفحات بزرگ ندارم. توکل به خدا...
هر چی خدا بخواد همون میشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شمعدان چوبی

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-ساعت 22 و 12 دقیقه و 28 ثانیه



این طرح را امروز دیدم و سریع ساختمش. شمعدان با نقش لاو. می خوام چند تا دیگه هم بسازم.... توکل به خدا...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جا موبایلی چوبی

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 9 تیر 1394-ساعت 12 و 53 دقیقه و 47 ثانیه



اینم از جامدادی چوبی من که با اره مویی و تخته سه لایه ساختم. یاد گرفتم با تبلت عکسا را کوچک کنم و برای وبلاگم بذارم.
خبر خاصی نیست.شنبه انشاله دستگاه و تخته می خرم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اره مویی برقی

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 7 تیر 1394-ساعت 20 و 13 دقیقه و 05 ثانیه

تصمیم گرفتم برم تو کار مشبک سازی با اره مویی. یه دستگاه حرفه ای اره مویی میخوام که حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومنه که با چوب و ... حدود یک وششصد در میاد.
اولین باره که میخوام سرمایه گذاری کنم!
برای همکارم توی روزنامه، البته بهتره بگم همکار سابق،یه جامدادی با طرح شمشیر باز ساختم. قشنگ شد شکر خدا. رنگش هم کردم و فقط یه دست دیگه رنگ میخواد.شاید عکسش را بزارم. حالا باید یکی هم برای مادرم بسازم. یدونه جامدادی بهش بدهکارم.
همین شمشیر باز را میسازم. خیلی خوششون اومده ازش...
امروز کاغذ۷۰ گرمی خریدم که طرحام را روش پرینت بگیرم. انشاله هفته آینده دستگاه را هم می گیرم و با توکل به خدا کار را شروع می کنم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لوستر

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 4 تیر 1394-ساعت 21 و 14 دقیقه و 26 ثانیه

بعد از چند روز کار سخت تونستم لوستر را بسازم. تمام شد! خیلی قشنگ شده.باید رنگ بشه. عکس رنگ شده اش را میذارم تو وبلاگ. فعلا با تبلت نمیتونم...
دیگه اینکه میخوام جامدادی بسازم.
یه کار تایپ هم قراره برام برسه و یه کمی اوضاع اقتصادیم بهترم میشه.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آخرین روز روزنامه

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 30 خرداد 1394-ساعت 20 و 52 دقیقه و 51 ثانیه

از روزنامه هم اومدم بیرون. قبل از اینکه چیزی را خراب کنم، بشکنم یا نابود کنم!!! به قولی توی اوج خداحافظی کردم...
حالا دنبال مشاغل خونگی هستم. مثل پرورش قارچ یا بسته بندی و... دوست ندارم دیگه با کامپیوتر کار کنم. دلم یه کار تولیدی میخواد....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سراب

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 28 خرداد 1394-ساعت 21 و 23 دقیقه و 26 ثانیه

   امروز مرخصی بودم. شنبه و یکشنبه را فقط دارم. دیگه تمام شد.دفتر روزنامه هم یه سراب دیگه تو زندگیم بود. کار درست و حساب گیر من نمیاد. زندگی درست و حسابی هم همین طور.
همه چیز فقط یه سرابه.وقتی میرم و تلاش میکنم بهش برسم هیچی گیرم نمیاد. وقتی همه، همه چیز دارن من چی دارم? غم و غصه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین روز آموزش به جانشینم

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 23 خرداد 1394-ساعت 22 و 20 دقیقه و 14 ثانیه

کسی که قراره جایگزینم کنند یه دختره که استاد تایپه، ولی تجربه اش کمه. امروز آموزشش دادم. تا ۳۱ خرداد گرفتاره روزنامه ام. بعدش آزاد میشم. آدم یه رییس بد داشته باشه بهتر از اینه که ۵تا رییس خوب داشته باشه!!!!
اینجا همه رییسن.مهم نیست.فقط ۷ روز دیگه دارم.
همه سعی دارن منفجرم کنند!! سربه سرم می ذارن ولی جواب تنشی دریافت نمی کنند. همین که عصبانی نمیشم بهترین جوابه. با آدم بیشعور که دهن به دهن بشی شعور خودت را زیر سؤال بردی...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از چی بگم

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 21 خرداد 1394-ساعت 21 و 51 دقیقه و 45 ثانیه

نمی دونم از چی بنویسم...
از کارم که دارم ازش بیرون میام...
از صاحب کاری که خیره و خیریه داره و اسم حاجی را با خودش یدک میکشه. اما تو اردیبهشت باید التماس کنی تا حقوق اسفندت را بگیری.
از روزهایی که به سختی شب میشن و شبهایی که روز نمیشن...
از قرص فلوکستینی که نمیتونم قطعش کنم و میراث دانشگاه برامه...
نمیدونم از چی بگم. پس سکوت می کنم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کار

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 15 خرداد 1394-ساعت 22 و 15 دقیقه و 59 ثانیه

رفتیم اپارتمان و برگشتیم، این چند روز هم کارهای روزنامه را انجام میدادم. خیلی از روزنامه بدم اومده! رییسش یه شرح وظیفه میده دست ادم، اما پسرش و زیردستای رییس کازه کوزه ادم را بهم میریزن.

بد وضعیه.خیلی بد! منم مهارتام کمه. و ذهنم خسته است.میخوام دیگه نرم دفتر و قرارداد تمدید نکنم. میخوام دوباره برم دنبال کار...
از زندگی خسته ام. از اینکه کسی کمکم نکرد تا چیزایی که دارم را حفظ کنم و فقط در راستای نابودیشون کوشیدن حالم بهم میخوره...
حالا همونایی که کاخ ارزوها و امیدم را خراب کردن میخوان برام کاخ ارزو بنا کنند!!!!
مسخره است و حالم بهم می خوره...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین پست تبلتی

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 11 خرداد 1394-ساعت 19 و 09 دقیقه و 00 ثانیه

هفته پیش یه تبلت خریدم،الان هم این پست را با اون نوشتم. 

خبر تازه ای نیست، فکر کنم روزنامه می خواد باز هم قوانینش را سختتر کنه و اگه قبول نکنم، اخراجم کنه، ولی مهم نیست!
اینبار دیگه به هر قیمتی کار نمی کنم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :56
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo