تبلیغات
لحظه های من - این چند روز...

روزانه نویسی های من...

این چند روز...

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 27 بهمن 1395-ساعت 18 و 59 دقیقه و 12 ثانیه

این چند روز همش داشتم دوندگی می کردم... حالا برای چی؟ بماند!
روحیه ام کسل شده و دلم برای مادر بزرگ و پدربزرگم تنگ... دلم می خواد برم آپارتمان و چند روز بمونم...ولی نمی شه! نهایتش باید یکی دو روز برم و برگردم.
دیروز با پدرم رفتیم و لنتهای ترمز ماشین را عوض کردیم...حالا ماشینمون روبه راهه... کاشکی زودتر من هم رو به راه بشم... چون خیلی نیازه که روبه راه باشم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo