تبلیغات
لحظه های من - بعد از چند روز...

روزانه نویسی های من...

بعد از چند روز...

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 4 فروردین 1396-ساعت 15 و 49 دقیقه و 58 ثانیه

قراره فردا برگردیم خونه. حدود 10 روزه که آپارتمانیم و باید برگردیم.
توی این 10 روز 4 تا آمپول زدم و حالا دارم کپسول های کوآموکسی کلاو می خورم! گلودردم خوب نشده!
***
دیشب ساعت  4، دوباره بی خوابی زده بود به سرم و اینکه چرا نباید یه مدرک تحصیلات عالی داشته باشم. خوب که فکر می کنم می بینم که مدرک به دردم نمی خوره، ولی داشتنش کلاس داره!!! نمی دونم چه کار کنم: بی خیال باشم یا دوباره خودم را درگیر کنم و برم توی یکی از این دانشگاهها و سعی کنم یه مدرک بگیرم.
با اینکه توی فکراستخدام دولتی نیستم، اما نمی دونم چرا اینقدر نداشتن مدرک عذابم می ده...
حالا فرض می کنیم که توی یه رشته ی دهن پر کن مثل زمین شناسی فارغ التحصیل شدم. بعدش چی میشه؟ استخدام می شم؟ زن می گیرم؟
آخه یکی نیست بهم بگه که مدرک می خوای برای چی که اینقدر بهش فکر می کنی!
***
امروز مراسم سوم و هفته ی خاله ی مادر را یکجا گرفتند. من نرفتم و نشستم اینجا دارم وبلاگم را به روز می کنم، چون گلوم درد می کنه و مثلا دارم استراحت می کنم!
***
با اپ نمای خیابان گوگل سعی داشتم که عکس آپلود کنم، ولی متأسفانه نشد. ظاهرا گوشی هوشمندم به اندازه کافی قوی نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شقایق
جمعه 4 فروردین 1396 ساعت 18 و 55 دقیقه و 10 ثانیه
بی خوابیا روهمه دارن ب هردلیلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo