تبلیغات
لحظه های من - یه متن زیبا...

روزانه نویسی های من...

یه متن زیبا...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-ساعت 10 و 07 دقیقه و 29 ثانیه

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟
گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.
اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید،
پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد.
اینطوری پای خود را گچ گرفت!
فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...
به خودت نگاه کنی خداشناس میشوی...
مغرور نشوید!
وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،
وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.
شرایط به مرور زمان تغییر میکند،
هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.
شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان از شما قدرتمندتر است.
یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!

پس خوب باشیم و خوبی کنیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بهار
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 16 و 48 دقیقه و 38 ثانیه
خودت را که سپردی دست خدا
دیگر نگران هیچ طوفانی نباش
کشتی نوح را یک غیرحرفه ای ساخت
و کشتی تایتانیک را یک حرفه ای...
wave girl
سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت 11 و 33 دقیقه و 36 ثانیه
عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo