تبلیغات
لحظه های من - گردش و مغازه داری

روزانه نویسی های من...

گردش و مغازه داری

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 آبان 1396-ساعت 19 و 16 دقیقه و 52 ثانیه

امروز به همراه خانواده رفتیم بیرون شهر و کمی انار خریدیم...
گردش خوبی بود. ناهار هم جای شما خالی خودمون درست کردیم و چهار نفری میل کردیم که خیلی بهمون چسبید... خدایا شکرت...
تفریح خوبه. خصوصاً بعد از یه هفته ی پر از بدوبدو! الحمدلله کار جدید خوبه... همسایه ها خوبن، مهربونن... صاحب مغازه هم ظاهراً آدم بدی نیست.
فردا می خوام اجاره نامه را از مشاور املاک بگیرم و برای کارت خوان اقدام کنم.
مُهر برای مغازه ساختم و همه چیز تا الان بر وفق مراد بوده... پدر می خوان کمکم کنن تا انشالله یه دستگاه کپی هم بگیرم. البته کمی گرونه، ولی خب توکل به خدا...
وقتی خدا بخواد چیزی جور بشه، حتما جور می شه...
مثلاً تلفن مغازه وصل نمی شد، نه اینکه وصل نباشه ها، سیم هاش گم شده بودن. بالاخره خدا خواست و از مخابرات اومدن و سیم ها را وصل کردن و راحت شدم.
این که چند وقته اینجا کمتر به روز می شه، به خاطر اینه که اینترنت توی مغازه ندارم... ولی اگه خدا بخواد فردا اینترنت هم وصل می شه...
توی این چند روز فهمیدم که ایرانسل که ادعای اپراتور دیتای کشور را می کنه، اصلا اینترنت با کیفیتی نداره و تصمیم گرفتم یکی از سیم کارتهای ایرانسلمون که مخصوص مودم 3جی بود را به همراه اول ترابرد کنم. البته هنوز وصل نشده، ولی خب، حداقل دلم خنک شد که دیگه با ایرانسل کاری ندارم!!!
چقدر پر حرف شدم امروز! خیلی کیف داره که بعد از مدتها بیایی توی وبلاگی که یه مدتی جای آه و ناله ها باشه و خبرهای خوب بنویسی...
از این به بعد باید گهگاهی برم بازار خرید کنم برای مغازه...
قبلاً هم توی بازار برای مردم کار کردم و کمی با بازار و مردمش آشنایی دارم...
ولی خب، این کار بیشتر از کارهای دیگه برام اهمیت و لذت داره، چون مال خودمه. کلید مغازه دست خودمه و می تونم هر موقع می خوام درش را باز کنم، هر جور بخوام با مشتری برخورد کنم و با رضایت بدرقه اش کنم...
دیروز پنجشنبه یه مشتری داشتیم که بازی فکری خریدن... یه مادر بود و دو تا پسر 8 و 10 ساله ی شیطون! دیوانه کننده بودن...  ولی خیلی لذت داشت که بهشون چیزی فروختیم و 50 درصد راضی رفتن بیرون، چون یکی از بچه ها بهونه می گرفت که چرا به سلیقه ی من بازی فکری نخریدی!برای همین یکی با رضایت رفت و دیگری با گریه و این شد 50 درصد رضایت!!!
دیگه این که این مغازه داری باعث شد که برای اولین بار تاکسی اینترنتی استفاده کنم: تپسی!
با یک سوم مبلغ قبل به مغازه برگشتم. دفعه ی قبل 15000 تومن هزینه کردم و این دفعه 5500 تومن...
همه چیز داره وارد فاز جدید و اینترنتی می شه و کسانی که ازش عقب می مونن، متحمل هزینه می شن...
خب بسه دیگه پرحرفی، بهتره برم کمی استراحت کنم و بعد با خبرای تازه دوباره بیام... فعلا...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آران
دوشنبه 11 دی 1396 ساعت 19 و 54 دقیقه و 01 ثانیه

بسیار عالی و زیبا
آران
دوشنبه 11 دی 1396 ساعت 19 و 53 دقیقه و 38 ثانیه
بسیار زیبا و عالی
بهار
پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 15 و 22 دقیقه و 26 ثانیه
سلام اقا فرشید
بهتون تبریک می گم.
خیلی خوشحال شدم، یادتونه که می گفتم صبور باشین خدا خودش کارتون را درست می کنه...
موفق باشید...
پاسخ فرشید : بله... همانا خدا با صابران است...
wave girl
شنبه 13 آبان 1396 ساعت 13 و 41 دقیقه و 45 ثانیه
تبریک میگم بابت مغازتون
خیلی خوشحال شدم کارتون راه افتاده
پاسخ فرشید : سپاسگزارم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo