تبلیغات
لحظه های من - زلزله...

روزانه نویسی های من...

زلزله...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 22 آبان 1396-ساعت 12 و 08 دقیقه و 20 ثانیه

الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...
خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...
خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...
نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...
غم جانکاهی است... صبح نتونستم این مطلب را کامل کنم و الان ساعت 18:30 دقیقه است که دارم ادامه اش را می نویسم و هنوز بغض توی گلومه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo