تبلیغات
لحظه های من - مطالب اسفند 1395

روزانه نویسی های من...

آخرین پست سال ۹۵

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 29 اسفند 1395-ساعت 20 و 06 دقیقه و 42 ثانیه

امروز با خانواده رفتیم امامزاده حمزه علی بلداجی زیارت و بعد هم رفتیم بلداجی و کمی خرید کردیم.

دارم سعی می کنم آخرین تستهایی که از شرکت گرفتم را توی سایتشون ثبت کنم.

شهر توی این روزها و دقایق و ساعات پایانی سال،‌ خیلی شلوغه. پیاده روی از ماشین سواری کیفش بیشتره،‌ چون سرعت حرکت از ترافیک ماشینها توی مرکز شهر خیلی بیشتر می شه!

این آخرین پست سال ۹۵ منه و بعد از این هر پستی بذارم مال سال ۹۶ می شه.

سال ۹۵ با اینکه استارت خوبی برام نداشت،‌ از حقه بازهایی که می خواستند سرم کلاه بذارن و به اسم استخدام ازم اخاذی کنن گرفته تا شراکت با دوست پدرم که اون هم یه آدم حقه باز دیگه از آب در اومد و ... اما پایان خوبی داشت و با آدمهای خوبی هم آشنا شدم مثل همین شرکتی که دارم باهاش کار می کنم.

حداقل توی این سال یاد گرفتم که دیگه هر کاری می خوام بکنم با فکر و مشورت باشه. این را یاد گرفتم که خودم برای خودم تصمیم بگیرم و عقلم را دست هر کسی ندم.

خلاصه با تمام بدیهاش، سال ۹۵ داره برای من به خوبی تمام می شه.
انشالله که در سال جدید هیچ مشکلی نداشته باشیم و به راحتی زندگی کنیم. انشالله.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داروهای بابابزرگ

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-ساعت 19 و 28 دقیقه و 31 ثانیه

وقتی درب کمد بابابزرگ باز شد، قوطی های داروی قلب و ... مثل یه داروخانه روی هم چیده شده بودن، با یه نظم خاص.
یادم افتاد که 23 یا 24 سال پیش که یه بچه بودم، وقتی درب کمد بابابزرگ باز می شد، قوطی های سیگار روی هم چیده شده بودند. اون موقع بابابزرگ به خودش اهمیت نمی داد و الان وقتی کنارش می شینم، صدای نفس کشیدنش خیلی سنگینه. یه کمی دلم فرو ریخت...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آپارتمان بابابزرگ

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 27 اسفند 1395-ساعت 07 و 55 دقیقه و 00 ثانیه

چند روز بود که موقع جویدن فکم درد می گرفت. اما دیشب گوشم هم درد گرفت و فهمیدم مریضم. با پدرم رفتیم دکتر و خب، چیزی که می ترسیدم ازش، دوام بود: آمپول پنی سیلین!

بگذریم. دو سه روزه اومدیم آپارتمان. دیروز قبل از اینکه بریم دکتر، با مادرم رفتیم و واحد بابابزرگ را تمیز کردیم.

خبر خاص دیگه ای نیست. اینجا دیروز کمی بارون اومد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پازل سه بعدی

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 21 اسفند 1395-ساعت 19 و 49 دقیقه و 16 ثانیه


پازل سه بعدی که امروز ساختیم... البته رده سنیش فکر کنم یه کمی برای من پایین بود!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زواره، اردستان و کویر...

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 13 اسفند 1395-ساعت 18 و 53 دقیقه و 19 ثانیه

امروز رفتیم اردستان و بعد هم رفتیم زواره.
جاهای دیدنیش را دیدیم... بعد هم توی یه رستوران کوچولو ناهار خوردیم و برگشتیم... جاتون خیلی خالی بود
. خیلی خوش گذشت.
اسمارت فونم خیلی به کمکمون اومد. مثلا می خواستیم بریم از اردستان به زواره، خب از کسی آدرس نپرسیدیم، فقط روی نمای خیابان گوگل راه را مکانیابی کردم و به پدر گفتم و اون هم یه راست بردمون به زواره. برگشتن هم به همین صورت.
کویر خیلی قشنگه... مردم باصفایی داره که امروز بیشترشون قالی هاشون را داشتن می شستن... دوتا از عکسهایی که گرفتم را گذاشتم و در ادامه می تونید ببینید.



شکوفه های بهاری منظره ی بدیعی به وجود میارن که اگه تمام عمرتون فقط به یکی از اونها نگاه کنید، مطمئن باشید که عمرتون به هدر نرفته...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنیا

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 12 اسفند 1395-ساعت 12 و 09 دقیقه و 20 ثانیه

ساعت 10 صبح امروز تا 11:30 دوچرخه سواری کردم. تقریبا بی هدف بود.
ولی یکی از جاکبریتی هام را بر داشته بودم که به چند تا پلاسکو فروشی نشون بدم. خب، البته می دونستم که جوابشون منفیه، ولی باید مطمئن می شدم. نمی خرن! به همین راحتی. بنجل چینی بازار کار امثال من را کساد کرده!
بعضی ها به خوبی رد می کنند، بعضی ها هم مثل کافرها با آدم برخورد می کنند و روشون را بر می گردونن و می گن نمی خواهیم که انگار بدهکارشونم!!!
بگذریم... وقتی آدم مرگش را فراموش می کنه، اینجوری با بقیه برخورد می کنه. خدا را شکر می کنم که مرگی هم هست و دنیا هم دار مکافات. یادمه که تلویزیون از مستأجرها و صاحبخانه ها فیلم تهیه کرده بود و یکی از مستأجرها می گفت: من مستأجر کسی شدم که سالها پیش مستأجر خودم بود!!!
بالاخره این افراد که با مردم حق به جانب و طلبکار رفتار می کنند، به سزای اعمالشون، خودشون یا بچه هاشون می رسن.
امروز خیلی دوچرخه سواری کردم. توی یک ساعت و نیم دوچرخه سواریم، خیلی جاها را دیدم ... فقط در تعجبم که چرا قیمت باربند ماشین و زنجیر چرخ را نپرسیدم. در حالی که از جلوی چندتا از مغازه های فروش این اجناس هم رد شدم!!!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باغچه خانه ما

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-ساعت 17 و 57 دقیقه و 33 ثانیه

دیروز با همت پدرم، باغچه کوچولوی خونه را گل بنفشه کاشتیم.
به هر چیزی که رسیدگی نشه، از بین می ره. خاک باغچه مون به شدت فقیر بود و نیاز شدید به کود داشت و خب، دیروز یه شخم حسابی زده شد و کود هم بهش اضافه شد و این گلهای قشنگ در اون کاشته شد.


متأسفانه پرنده ها ول کن باغچه مون نبودن و می خواستن گلها را بخورن! برای همین چند تا اسباب بازی بالای سر باغچه آویز کردیم تا با حرکتشون، پرنده ها را بترسونن...

امروز دوچرخه ام را هم از زیر زمین در آوردم و سوار شدم. هوا خیلی دلچسب و دوست داشتنی شده.
کاشکی در این واپسین روزهای سال، یه بارندگی خوب بشه تا برای تابستان مشکلی نداشته باشیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعد از چند روز دوباره...

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 5 اسفند 1395-ساعت 17 و 54 دقیقه و 12 ثانیه

چند روزه که اوضاع آرومه، همه چی آرومه!
اتفاق خاصی نیفتاده.
کمافی السابق زندگی در گذره.
امروز می خواستم برم شرکت. اتوبوس خیلی تند می رفت. یه جا مجبور شد که میخکوب ترمز کنه. تنها کسی که پرت نشد خودم بودم
! چون اون جلو می دیدم که چقدر بد رانندگی می کنه و به موقع خودم را گرفتم. بگذریم...
خوابم کم شده. شبها خوب می خوابم، ولی زیاد نمی خوابم. سه چهار ساعت خواب عمیق و در طول روزها بعضی روزها اصلا نمی خوابم و تمام!
دیگه اینکه دیجی کالا یه سفارش که برای سورپرایز کردن خواهرم گرفته بودم را امروز آورد و تحویل داد. 2 تا دیجی بن هم بهمون داده که باید تا 4 فروردین مصرفشون کنیم. ارزش زیادی نداره، بیشتر برای اینه که تطمیعمون کنه که باز ازش خرید کنیم.
اینترنت شهرمون اختلال داره و خیلی کند شده، شاید چند روز دیگه هم اینجوری بمونه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo