تبلیغات
لحظه های من - مطالب شهریور 1395

روزانه نویسی های من...

بعد از یه سال؟؟؟

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 26 شهریور 1395-ساعت 18 و 15 دقیقه و 06 ثانیه

بعد از حدود چند ماه، شاید نزدیک به یک سال دستگاهم را روشن کردم تا جاکلیدی زیر را بسازم:


طرح سخت و پیچیده ایه. به هر حال بریدمش و شکل زیر حاصل شد که البته تکمیل نشده:


اینقدر ذوقم شده که نشستم و عکسش را اینجا و اونجا آپلود می کنم... بعد از یه سال دوری از دستگاهم، امروز دستگاه خوب کار کرد و به لطف خدا تونستم شاهکاری در حد خودم خلق کنم...
خدایا شکرت...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ذهن یخ زده

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 شهریور 1395-ساعت 19 و 34 دقیقه و 58 ثانیه

نمی خوام از کسی یا چیزی در گذشته انتقاد کنم، فقط می خوام از ذهن بگم.
ذهن پیوسته در حال حرکته و روشن و پویاست...
یه وقتی ممکنه که این ذهن از حرکت بایسته و تاریک بشه. متوقف بشه انگار که زمان متوقف شده! هیچ پیشرفتی نداشته باشه...
زمانی بود که می تونستم هر روز 20 تا 30 کلمه ی انگلیسی یاد بگیرم. قواعد را یاد بگیرم و به راحتی هر کاری که اراده می کردم را انجام بدم. چون ذهنم با تمام قوا پیش می رفت و روشن بود و انگیزه داشت.
اما حالا فقط محدود شدم به تایپ و پرینت و کمی فتوشاپ! ذهنم از حرکت بازایستاده و خاموش شده. سیاه و سرد و یخ زده!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جادوگر منلو پارک

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 3 شهریور 1395-ساعت 09 و 22 دقیقه و 56 ثانیه

امروز رفتم و دفترچه بیمه ی تأمین اجتماعیم را تمدید کردم. انشااله شنبه می رم و دندان های خرابم را درست می کنم.

نمی دونم چرا امروز همش به ادیسون فکر می کردم... کسی که ازش به عنوان جادوگر منلو پارک یاد می کردند.
اون کارهایی را با دستهاش و عقلش انجام داد که مردم قدیم فکر می کردند که باید با نیروهای ماوراء طبیعی انجام بشن. اونها همش دنبال جادو بودند و وقتی ادیسون تخیلات آنها را به واقعیت تبدیل کرد، بهش لقب «جادوگر منلوپارک» دادند و ازش تقدیر و تشکر کردند...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo