تبلیغات
لحظه های من - مطالب فروردین 1396

طپش بی صدای قلبم...

جاکلیدی جدید

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 26 فروردین 1396-ساعت 17 و 52 دقیقه و 22 ثانیه

فعلا شرکت کار جدید برام نداره. البته به معنای تسویه حساب و پایان همکاری نیست.
اره ام را روشن کردم و یه جاکلیدی جدید ساختم. هنوز رنگ نشده و در مرحله ی چسبیدنه،  با این همه قشنگ شده و عکسش را می گذارم:

این یکی با اون قبلی فرقش اینه که از دو رنگ چوب ساخته شده. چوب که نه، تخته سه لایه!

حدود 3 ساعت کار برد.
وقتی تکمیل شد و قلاب هاش را نصب کردم باز عکسش را می ذارم...
دیگه خبری نیست. همه چیز مرتبه و زندگی در جریانه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک میلیون و نود و هشت هزار تومن!!!

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 14 فروردین 1396-ساعت 20 و 20 دقیقه و 45 ثانیه

نامه ی غرامت دانشگاه را گرفتم. متنش تو این مایه است:
با توجه به استفاده رایگان از دانشگاه شایسته است که یک میلیون و نود وهشت هزار تومن غرامت به حساب نمی دونم کجا واریز بشه!
آش نخورده و دهن سوخته!
اگه برم صحبت کنم که بذارن یه ترم باقیمانده را هم بخونم، یه مدرک بهم می دن که ارزشش از کاغذی که روش چاپ می شه کمتره، نخوام هم یا باید قید مدارک دبیرستان و دانشگاهی که در آینده می خوام برم را بزنم، یا اینکه پول را رد کنم!
چاره ای نیست! باید خرج کنم و تاوان خودخواهی های دیگران را بدم!!!
بگذریم.
از شرکت کار جدید گرفتم و هنوز شروع نکردم.
یه گیرنده ی دیجیتال (ست آپ باکس) هم گرفتیم که داریم تستش می کنیم. با مارک دنا. کیفیتش خوبه.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعضی ها

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 13 فروردین 1396-ساعت 16 و 33 دقیقه و 19 ثانیه

بعضی ها هستند که وقتی بعد از مدت ها باهاشون سلام و تعارف می کنی، جواب سلام را نمی دن و خیلی خلاصه از سر خودشون بازت می کنند.
بعضی ها هستند که وقتی یه چیزی می خوان، انتظار دارن سریعا همون لحظه براشون آماده بشه.
همین بعضی ها وقتی چیزی که می خوان را دیگران براشون آماده نکنند، تیریپ افسرده می گیرن و سعی می کنند با قهر بهش برسن.
اینها عوضی هستند و ازشون باید دوری کرد. توی تلگرام بلوکشون کرد. توی خیابون که دیدینشون راهتون را کج کنید و اگه رو در رو شدید باید روتون را بر گردونید.
چون این عوضی ها از انرژی شما تغذیه می کنند تا شاد باشن و شما افسرده باشید...
این موجودات حتی لیاقت این را ندارند که دلتون براشون بسوزه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیروز و امروز

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1396-ساعت 12 و 48 دقیقه و 39 ثانیه

دیروز میهن بلاگ باز نمی شد، نمی دونم چرا!
برای همین امروز وبلاگم را به روز کردم...
دیروز رفتیم نجف آباد و تیران و چادگان گشتیم ، جاتون خالی.
امروز هم با پدرم رفتیم مرکز شهر و یه کیف سامسونت خریدم. می خوام برای اول مهر انشالله ثبت نام کنم برای دانشگاه علمی کاربردی رشته ی چاپ. بهتر از این سرگردانی و بلاتکلیفی حالاست. کار درست و حسابی که ندارم. حوصله ام هم توی خونه سر می ره. مدرک دبیرستان هم که ارزش نداره. پس بهتره که برم و فعلا یه فوق دیپلم بگیرم.
این همه سال کار کردم، هیچی به هیچی! خوبی فوق دیپلم اینه که مدتش دوساله و زود تمام می شه و مثل لیسانس چهار سال نیست. از طرفی واحدهای رشته ی چاپ را که دیدم، فهمیدم که رشته ی علمی و قشنگیه.
 مثل کتابداری یه مشت تئوری فلسفی بدون قانون و قاعده نیست که هر کدومش را از یه جا دزدیدن و آوردن سر هم کردن به اسم رشته ی دانشگاه مقطع لیسانس!!!
یک میلیون و صد هزار تومن باید بدم به دانشگاه علوم پزشکی تا بتونم مدرک دبیرستانم را پس بگیرم. آش نخورده و دهن سوخته...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعد از چند روز...

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 4 فروردین 1396-ساعت 16 و 49 دقیقه و 58 ثانیه

قراره فردا برگردیم خونه. حدود 10 روزه که آپارتمانیم و باید برگردیم.
توی این 10 روز 4 تا آمپول زدم و حالا دارم کپسول های کوآموکسی کلاو می خورم! گلودردم خوب نشده!
***
دیشب ساعت  4، دوباره بی خوابی زده بود به سرم و اینکه چرا نباید یه مدرک تحصیلات عالی داشته باشم. خوب که فکر می کنم می بینم که مدرک به دردم نمی خوره، ولی داشتنش کلاس داره!!! نمی دونم چه کار کنم: بی خیال باشم یا دوباره خودم را درگیر کنم و برم توی یکی از این دانشگاهها و سعی کنم یه مدرک بگیرم.
با اینکه توی فکراستخدام دولتی نیستم، اما نمی دونم چرا اینقدر نداشتن مدرک عذابم می ده...
حالا فرض می کنیم که توی یه رشته ی دهن پر کن مثل زمین شناسی فارغ التحصیل شدم. بعدش چی میشه؟ استخدام می شم؟ زن می گیرم؟
آخه یکی نیست بهم بگه که مدرک می خوای برای چی که اینقدر بهش فکر می کنی!
***
امروز مراسم سوم و هفته ی خاله ی مادر را یکجا گرفتند. من نرفتم و نشستم اینجا دارم وبلاگم را به روز می کنم، چون گلوم درد می کنه و مثلا دارم استراحت می کنم!
***
با اپ نمای خیابان گوگل سعی داشتم که عکس آپلود کنم، ولی متأسفانه نشد. ظاهرا گوشی هوشمندم به اندازه کافی قوی نیست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین روز سال 96

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 1 فروردین 1396-ساعت 19 و 12 دقیقه و 41 ثانیه

سال نو مبارک...

***
اولین روز بهار 96 چندان زیبا آغاز نشد. خاله ی مادرم که مدت زیادی بود مریض بود، امروز به رحمت خدا رفت.
 صبح رفتیم به آرامستان و در خاکسپاریش مادربزرگم را همراهی کردیم و برگشتیم.
رفتن به آرامستان و دیدن قبرها آدم  را به فکر فرو می بره. اینکه آخر و عاقبت هممون به همین جا ختم می شه، کمی ناراحت کننده است، ولی خب، مرگ هم قسمتی از زندگی است و اگه نباشه، زندگی معنی پیدا نمی کنه.
***
بابابزرگم می خواست که در مراسم خاکسپاری از اول تا آخر حضور داشته باشه و در آرامستان نزدیک بود خسته بشه. سنشون بالاست و سربالایی آرامستان حسابی نفسشون را گرفت. خدا را شکر که مشکلی پیش نیامد.
***
همراه اول عیدی می ده و به من امسال هم مثل دو تا عیدی دیگه ای که ازش گرفتم، 5000 تومان عیدی داد. وقتی کسی را نداشته باشی که باهاش صحبت کنی، چه فرقی می کنه که 1000 تومن شارژ داشته باشی یا 100000 تومان!
***
کلی برنامه ریزی داشتیم برای روز اول عید! دلم می خواست برم خانه ی مادربزرگ و بابابزرگ و اونجا بمونم و کمک مامان بزرگم از مهمونهای عیدش پذیرایی کنم که نشد. خدا رحمت کنه خواهر مادربزرگم و همه ی رفتگان را...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo