تبلیغات
لحظه های من - مطالب دی 1396

روزانه نویسی های من...

به یاد نفت کش سانچی

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 25 دی 1396-ساعت 09 و 44 دقیقه و 55 ثانیه


نه نوحی هست تا از موج و طوفان برکشد ما را
نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را
نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتش


تناقض تلخی است
دریا باشد، آب باشد
اما تو بسوزی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سانچی، تسلیت...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 24 دی 1396-ساعت 21 و 35 دقیقه و 07 ثانیه

امروز که خبر غرق شدن کامل نفت کش سانچی منتشر شد، واقعاً متأثر شدم...
هیچ کس به دادشون نرسید، اگه هم رسید، تمام تلاشش را نکرد، اگه همه تمام تلاشش را کرد، تمام تلاشش کافی نبود...
توی یه هفته ی گذشته همش به فیلم Man of steel 2013 فکر می کردم... صحنه ی اولش که سوپرمن رفت و خدمه ی یه دکل نفتی را نجات داد... ما در جهان فعلی بیگانه و فضایی نداریم که کار سوپرمن را برامون انجام بده، ولی قهرمانهایی داریم که گمنام، اما شجاعن... توی کشور خودمون، توی سطح دنیا...
اما هیچ کدوم اون نزدیک نبودن و کشتی با 32 تا خدمه اش رفت زیر آب...
توی مملکت خودمون قهرمانها رفتن توی پلاسکو و هرگز دوباره برنگشتن، ولی توی دریای چین... چی بگم به چینی ها؟ غیرت ایرانی ها را هیچ کس نداره... نمی خوام متعصب برخورد کنم و بگم که بقیه دنیا فلان و بهمان، ولی هیشکی مثل ایرانی نمی شه، به قول یه شاعر:
ایرونی ساقه و برگ و ریشه
ساقه از ریشه جدا نمی شه...
به خانواده های سانچی تسلیت می گم... ایکاش ایرانی ها اون نزدیک بودن و جلوی این تراژدی را می گرفتن... حیف...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خسته ام...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 18 دی 1396-ساعت 10 و 58 دقیقه و 27 ثانیه

زمزمه می کنم:
یه عمری با بد و خوب تو ساختم و عشقمو باختم و بازیم دادی...
          عاشق هر کی بشی بهش نمی رسی این قانونو تو یادم دادی...
                     نمی کشم کم آوردم، توی دنیایی که ازت دورم، ازت دورم....
حالم خوب نیست. سرم گیج می ره و درد می کنه... دلم نمی خواد اینجا باشم... دلم می خواد توی رختخواب باشم.
خسته ام.
دو روز مرخصی آخر هفته هم تأثیری نداشت. فکرم متمرکز نیست... نمی دونم دلیلش چیه!
هوا به شدت سرده...
بخاری برقی را زیر صندلی روشن کردم و دارم می لرزم...
به هر حال فعلا خودم را روی پا نگه داشتم و با سیلی صورتم را سرخ نگه داشتم تا بعد ببینم چی می شه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرده

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 12 دی 1396-ساعت 18 و 32 دقیقه و 56 ثانیه

هوا سرده و توی مغازه تنها نشستم و دارم سعی می کنم کار کنم...
خیلی روحم خسته است... از وب گردی هم خسته شدم...توی اینترنت سایت به درد بخور زیاد هست، ولی حوصله اش نیست که بخوام داخلشون برم...
هوا هم سرده و آلوده، و برای همین پیک نیکم را روشن نمی کنم تا ته توی هوای پاک داخل را هم نسوزونم!
حتی با وجود اینکه سردمه!
بازار کساده، کسی دلش نمی خواد لوازم التحریر بخره. فقط گه گاهی مشتری برای پرینت یا کپی میاد.
خبر خاصی نیست، شاید آخر هفته را برم پیش مادربزرگ و پدربزرگ و کمی استراحت کنم. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرخصی ...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-ساعت 18 و 41 دقیقه و 30 ثانیه

امروز حدود 2 ساعت خوابیدم... ولی هنوز خوابم میاد! خسته ام، بریدم... خیلی در ماه گذشته تایپ داشتم. از دفتر روزنامه بدتر شده بود. فشار کار زیاد بود و وقت کم!
به هر حال موج شکسته شده ولی فرسودگیش مونده.در کل روبه راهم، ولی دلم می خواد یه مدتی تایپ نکنم... شاید آخر هفته بریم دیدار بابابزرگ و مامان بزرگ...
به دو روز مرخصی احتیاج دارم...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موجی که شکسته شد...

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 7 دی 1396-ساعت 12 و 39 دقیقه و 07 ثانیه

مدارس و معلمهای محترم مثل یه موج اومدن و من باید اون صخره ای بودم که باید این موج سؤال امتحانی را می شکست!
خلاصه تمام شد... کلی تایپ کردم... حالا هم کلی خسته ام... ولی خب، برداشت کردم آنچه کاشته بودم را!
توی این چند وقت که به اینجا نیامده بودم، اتفاق زیاد افتاد... مثلاً دستگاه کپی ایمیج رانر 2520کانن را خریدیم... کلی مشتری کپی داشتیم که البته همشون مثل هم نبودن...
ولی بیشترشون مهربون بودن...
یکیشون وقتی کپی براش گرفتم و تعداد کپی زیاد بود و تخفیف دادم، معترض شد و گفت کم گرفتی، باید یه مبلغ دیگه هم بگیری! منم گرفتم!
دیگه اینکه توی مغازه بودن و برخورد با مشتری های مختلف باعث شده که من که چهره ها در خاطرم نمی موند، حالا دیگه مجبور بشم چهره ها را به خاطر بسپارم و با مشتری های دائمی خیلی بهتر از قبل برخورد کنم...
حالا فقط کارهای شرکت برام مونده و دفتر فنی که با هم کار می کنیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo