تبلیغات
لحظه های من - مطالب اسفند 1396

روزانه نویسی های من...

بهار 97

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 28 اسفند 1396-ساعت 12 و 42 دقیقه و 47 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قضاوت

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1396-ساعت 11 و 27 دقیقه و 18 ثانیه

دیشب بحث بود سر قبض آب توی مجتمعی که مغازه اجاره کردم...
همه قاضی شده بودن و مدیر ساختمان را محاکمه می کردن!
یکی می گفت که چرا باید قبض آب اخطار قطع بخوره؟ یکی می گفت با پولها چه کار می کنی که قبض را نمی دی؟ یکی می گفت (خطاب به مدیر): تو یه مستأجری خودت، چه کاره ای که قبض می دی؟
خلاصه همه قاضی بودن و مدیر ساختمان محکوم... محکوم به پیش داوری ها و قضاوت های نابه جای کاسب هایی که داشتند یه طرفه محاکمه اش می کردند...
من از زندگی می ترسم... در دنیایی که همه این طور بی رحمانه قضاوت می کنند، از زندگی می ترسم... هیچ کس در شب گذشته از زحمات این مدیر ساختمان تشکر نکرد. این که هر ماه می آمد و قبوض برق را توزیع می کرد و پول آب را می گرفت تشکر نمی کرد.
حالا امروز ما دیگه مدیر ساختمان نداریم و هیچ کس هم حاضر نیست مدیر بشه! چون حتما می دونن که آخر چنین کارهای مدیریتی، چنین حرف و نقل هایی می شه و در آخر خودشون هم عملکرد بهتری نخواهند داشت.
حالا هم که دارم این وبلاگ را به روز می کنم، باز هم کسبه دارن با هم بحث می کنند و باز در غیاب مدیر سابق محکومش می کنند.
ولی دنیا مثل بومرنگ هر عملی را بالاخره دیر یا زود به سمت خود آدم بر می گردونه و آدمها در همین دنیا پاداش و جزای کارهاشون را می گیرن...
برای همین در شب گذشته من به جلسه ی محکومیت مدیر نرفتم و هیچ حرفی نزدم تا از من دلخور و ناراحت نشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شبیه دیگران بودن...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 7 اسفند 1396-ساعت 08 و 52 دقیقه و 45 ثانیه

کمافی السابق زندگی در جریانه. کمی پای چپم درد می کنه که باعث می شه اذیت بشم... اشکالی نداره... به خاطر کفشمه...
دو سه روز پیش یه کمی بارندگی شد... خیابانها اگه خشک بشن، کفشهام را عوض می کنم و نو می پوشم...
***
همش دارم به این فکر می کنم که اگه یه روزی منم زن گرفتم و خدای بزرگ بهم یه بچه داد، بهش یاد بدم که شبیه هیچ کسی نباشه جز خودش... چون شبیه دیگران بودن، همه ی زندگی آدم را تباه می کنه... یادش می دم که با نمره ی 20 قبول شدن خوبه، ولی 12 هم نمره ی قبولیه و نباید ازش شرم داشته باشه... یادش می دم که دکتر و مهندس شدن خوبه، ولی مملکت به کارگر فنی هم نیاز داره و همه ی شغلها شریف و خوبن...
خلاصه سعی می کنم که زندگی کردن یادش بدم، نه نمایش دادن...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ و زندگی؟

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1396-ساعت 08 و 41 دقیقه و 30 ثانیه

الان که اومدم اینجا را به روز کنم، یه هفته ایه که یکی از فامیلهامون به رحمت خدا رفته...
توی یه تصادف رانندگی!
مرگ دلخراش یه زن جوان...
همش جلوی چشممه... همش فکر می کنم که بچه اش وقتی بزرگ شد، به کی باید تبریک روز مادر بگه و با کی درد دل کنه؟؟
و از جلوی چشمم دور نمی شه.
بگذریم.
خودم خوبم. در ده سال گذشته به بالاترین سطح آرامش رسیدم و هیچ مشکلی ندارم و انشالله نخواهم داشت...
همه چیز آرامه... می خوام اگه شد یه دستگاه فنر زن با کاتر و... بیارم توی مغازه که بتونم فنر زنی هم انجام بدم... کار سخت و دقیقیه... ولی خب، پول خوبی عایدم می کنه. بگذریم که باید 4 میلیونی هزینه کنم...
البته مغازه ام کوچکه و احتمالا نتونم تمام دستگاه ها را بیارم، ولی خب، توکل به خدا...
دیگه خبر خاصی نیست... زندگی کماکان در جریانه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo