تبلیغات
لحظه های من - مطالب مرداد 1396

روزانه نویسی های من...

انتقال خون و مترو

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 30 مرداد 1396-ساعت 16 و 54 دقیقه و 40 ثانیه

امروز رفتم انتقال خون و یه واحد خون اهدا کردم.
مترو دیگه از نزدیک خونمون صاف می ره اون طرف شهر و دم در انتقال خون ایستگاه داره. خیلی خوبه...
یه آدم مسخره یا شاید ربات هم هست که هردفعه میاد و دویست- سیصد تا کامنت برام به زبان انگلیسی می ذاره. نمی دونم این کپچای میهن بلاگ پس به چه درد می خوره؟؟؟
ده پانزده روز که تعمیرات خونه را داشتیم، به یاری خدا و هوشیاری ما به خیر و خوشی تمام شد... یه بار نزدیک بود بالابر بیفته پایین که خدا رحم کرد و من دیدم. یه بار هم نزدیک با کپسول خودشون را موقع چسبوندن ایزوگام به آتش بکشن که اون هم بخیر گذشت.
***
تمام مدتی که استادکارها و نیروهایی که به عنوان کارگر توی خونمون بودن، به این فکر می کردم که مهندسها طرح ها را می کشن، ولی کارگرها هستند که اون طرح ها را عملی می کنند و می سازند.
شاید کار استادکارها تمیز و شسته و رُفته نباشه، ولی به نظر من از کار مهندس ها هم با ارزشتره. چون اگه کار مهندس ها به زیبایی اجرا نشه، عملاً زحمتاشون به هدر رفته...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo