تبلیغات
لحظه های من - مطالب آبان 1396

روزانه نویسی های من...

زلزله...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 22 آبان 1396-ساعت 12 و 08 دقیقه و 20 ثانیه

الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...
خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...
خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...
نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...
غم جانکاهی است... صبح نتونستم این مطلب را کامل کنم و الان ساعت 18:30 دقیقه است که دارم ادامه اش را می نویسم و هنوز بغض توی گلومه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اینترنت مغازه

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 16 آبان 1396-ساعت 08 و 32 دقیقه و 02 ثانیه

دیشب زنگ زدم به پشتیبانی اینترنت مخابرات و گفتم که رانژه کردن خط چقدر طول می کشه؟
گفتن: بین 24 تا 72 ساعت!
گفتم خب من 5 روزه که درخواست دادم و خبری نیست، چه کار کنم؟
گفتن: خط رانژه شده، شما باید منتظر باشید که بهتون تحویل بدن!
تشکر کردم و به محض قطع کردن تلفن، مودم را به جای تلفن به پریز وصل کردم. دیدم که بعله، خط آماده است. یوزرنیم و پسورد هم که خود تلفن پشتیبانی می ده را زدم و مودم را کانفیگ (تنظیم) کردم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. به همین راحتی!
آدم کارش به بعضی اداره جات گیر نکنه که پوستش را می کنند!
سیم کارت ایرانسلی هم که تلگرامم روشه را تبدیل به همراه اول کردم. با ترابرد رایگان همراه اول!
بگذریم که اون هم توی دست انداز افتاد، ولی خب، نهایتاً درست شد. از حالا فقط باید سه تا سیم کارت را در دو گوشی با خودم حمل کنم و از هر سه استفاده کنم.
دیگه خبر خاصی نیست.
در حال تدارک برای خرید دستگاه کپی هستیم و می خواهیم یه دستگاه کپی رومیزی بگیریم. توکل به خدا... تا خدا خودش چی بخواد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گردش و مغازه داری

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 12 آبان 1396-ساعت 19 و 16 دقیقه و 52 ثانیه

امروز به همراه خانواده رفتیم بیرون شهر و کمی انار خریدیم...
گردش خوبی بود. ناهار هم جای شما خالی خودمون درست کردیم و چهار نفری میل کردیم که خیلی بهمون چسبید... خدایا شکرت...
تفریح خوبه. خصوصاً بعد از یه هفته ی پر از بدوبدو! الحمدلله کار جدید خوبه... همسایه ها خوبن، مهربونن... صاحب مغازه هم ظاهراً آدم بدی نیست.
فردا می خوام اجاره نامه را از مشاور املاک بگیرم و برای کارت خوان اقدام کنم.
مُهر برای مغازه ساختم و همه چیز تا الان بر وفق مراد بوده... پدر می خوان کمکم کنن تا انشالله یه دستگاه کپی هم بگیرم. البته کمی گرونه، ولی خب توکل به خدا...
وقتی خدا بخواد چیزی جور بشه، حتما جور می شه...
مثلاً تلفن مغازه وصل نمی شد، نه اینکه وصل نباشه ها، سیم هاش گم شده بودن. بالاخره خدا خواست و از مخابرات اومدن و سیم ها را وصل کردن و راحت شدم.
این که چند وقته اینجا کمتر به روز می شه، به خاطر اینه که اینترنت توی مغازه ندارم... ولی اگه خدا بخواد فردا اینترنت هم وصل می شه...
توی این چند روز فهمیدم که ایرانسل که ادعای اپراتور دیتای کشور را می کنه، اصلا اینترنت با کیفیتی نداره و تصمیم گرفتم یکی از سیم کارتهای ایرانسلمون که مخصوص مودم 3جی بود را به همراه اول ترابرد کنم. البته هنوز وصل نشده، ولی خب، حداقل دلم خنک شد که دیگه با ایرانسل کاری ندارم!!!
چقدر پر حرف شدم امروز! خیلی کیف داره که بعد از مدتها بیایی توی وبلاگی که یه مدتی جای آه و ناله ها باشه و خبرهای خوب بنویسی...
از این به بعد باید گهگاهی برم بازار خرید کنم برای مغازه...
قبلاً هم توی بازار برای مردم کار کردم و کمی با بازار و مردمش آشنایی دارم...
ولی خب، این کار بیشتر از کارهای دیگه برام اهمیت و لذت داره، چون مال خودمه. کلید مغازه دست خودمه و می تونم هر موقع می خوام درش را باز کنم، هر جور بخوام با مشتری برخورد کنم و با رضایت بدرقه اش کنم...
دیروز پنجشنبه یه مشتری داشتیم که بازی فکری خریدن... یه مادر بود و دو تا پسر 8 و 10 ساله ی شیطون! دیوانه کننده بودن...  ولی خیلی لذت داشت که بهشون چیزی فروختیم و 50 درصد راضی رفتن بیرون، چون یکی از بچه ها بهونه می گرفت که چرا به سلیقه ی من بازی فکری نخریدی!برای همین یکی با رضایت رفت و دیگری با گریه و این شد 50 درصد رضایت!!!
دیگه این که این مغازه داری باعث شد که برای اولین بار تاکسی اینترنتی استفاده کنم: تپسی!
با یک سوم مبلغ قبل به مغازه برگشتم. دفعه ی قبل 15000 تومن هزینه کردم و این دفعه 5500 تومن...
همه چیز داره وارد فاز جدید و اینترنتی می شه و کسانی که ازش عقب می مونن، متحمل هزینه می شن...
خب بسه دیگه پرحرفی، بهتره برم کمی استراحت کنم و بعد با خبرای تازه دوباره بیام... فعلا...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لوازم التحریر آبان

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 2 آبان 1396-ساعت 19 و 07 دقیقه و 08 ثانیه

اگه خدا بخواد به زودی لوازم التحریر فروشی را راه اندازی می کنیم. اسمش را آبان می خوایم بذاریم، چون توی ماه آبان راه اندازی می شه... آخه یه مغازه کوچولو اجاره کردیم... حالا باید بچینیمش و بعد برم دنبال کارهای مجوز... اگه خدا بخواد از این به بعد کارها افتادن روی دور...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo