لحظه های من آتشی نمى سوزاند " ابراهیم " را ، و دریایى غرق نمی کند " موسى " را ؛ مادری ،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان "نیل" می سپارد ، تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش ؛ دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند ، سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد ! مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند... از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ، و خدا نخواهد ؛ نمی توانند ... او که یگانه تکیه گاه من و توست ! tag:http://mylife67.mihanblog.com 2018-04-25T20:40:58+01:00 mihanblog.com بعد از یک ماه 2018-04-23T12:44:08+01:00 2018-04-23T12:44:08+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1094 فرشید بعد از یه ماه برگشتم و اینجا را به روز می کنم...توی این یه ماهه اتفاقات زیادی افتاد. بابابزرگ را آوردیم دکتر... گوشی کلاسیک نوکیا 216 را با یه اسمارت فون نه چندان قوی عوض کردم... اینترنت مغازه را انصراف دادم و از اینترنت اسمارت فون استفاده می کنم.مشتری های مختلفی برام اومد.نرخ بیمه تأمین اجتماعی کمی گرون شده.خلاصه از هر چی بخوام بگم ، یه دنیا حرف می شه...***مغازه کمافی السابق باز و بسته می شه. هر روز صبح از خواب بیدار می شم و میام مغازه تا ظهر. بعد ناهار، خواب و دوباره مغازه تا شب.امروز یه روز بعد از یه ماه برگشتم و اینجا را به روز می کنم...
توی این یه ماهه اتفاقات زیادی افتاد. بابابزرگ را آوردیم دکتر... گوشی کلاسیک نوکیا 216 را با یه اسمارت فون نه چندان قوی عوض کردم... اینترنت مغازه را انصراف دادم و از اینترنت اسمارت فون استفاده می کنم.
مشتری های مختلفی برام اومد.
نرخ بیمه تأمین اجتماعی کمی گرون شده.
خلاصه از هر چی بخوام بگم ، یه دنیا حرف می شه...
***
مغازه کمافی السابق باز و بسته می شه. هر روز صبح از خواب بیدار می شم و میام مغازه تا ظهر. بعد ناهار، خواب و دوباره مغازه تا شب.
امروز یه روز قشنگه. باران می باره و هوای کثیف شهر را به شدت دلچسب و دلنواز کرده...

]]>
بهار 97 2018-03-19T09:12:47+01:00 2018-03-19T09:12:47+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1092 فرشید ]]> قضاوت 2018-02-27T07:57:18+01:00 2018-02-27T07:57:18+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1091 فرشید دیشب بحث بود سر قبض آب توی مجتمعی که مغازه اجاره کردم...همه قاضی شده بودن و مدیر ساختمان را محاکمه می کردن!یکی می گفت که چرا باید قبض آب اخطار قطع بخوره؟ یکی می گفت با پولها چه کار می کنی که قبض را نمی دی؟ یکی می گفت (خطاب به مدیر): تو یه مستأجری خودت، چه کاره ای که قبض می دی؟خلاصه همه قاضی بودن و مدیر ساختمان محکوم... محکوم به پیش داوری ها و قضاوت های نابه جای کاسب هایی که داشتند یه طرفه محاکمه اش می کردند...من از زندگی می ترسم... در دنیایی که همه این طور بی رحمانه قضاوت می کنند، از زندگی می دیشب بحث بود سر قبض آب توی مجتمعی که مغازه اجاره کردم...
همه قاضی شده بودن و مدیر ساختمان را محاکمه می کردن!
یکی می گفت که چرا باید قبض آب اخطار قطع بخوره؟ یکی می گفت با پولها چه کار می کنی که قبض را نمی دی؟ یکی می گفت (خطاب به مدیر): تو یه مستأجری خودت، چه کاره ای که قبض می دی؟
خلاصه همه قاضی بودن و مدیر ساختمان محکوم... محکوم به پیش داوری ها و قضاوت های نابه جای کاسب هایی که داشتند یه طرفه محاکمه اش می کردند...
من از زندگی می ترسم... در دنیایی که همه این طور بی رحمانه قضاوت می کنند، از زندگی می ترسم... هیچ کس در شب گذشته از زحمات این مدیر ساختمان تشکر نکرد. این که هر ماه می آمد و قبوض برق را توزیع می کرد و پول آب را می گرفت تشکر نمی کرد.
حالا امروز ما دیگه مدیر ساختمان نداریم و هیچ کس هم حاضر نیست مدیر بشه! چون حتما می دونن که آخر چنین کارهای مدیریتی، چنین حرف و نقل هایی می شه و در آخر خودشون هم عملکرد بهتری نخواهند داشت.
حالا هم که دارم این وبلاگ را به روز می کنم، باز هم کسبه دارن با هم بحث می کنند و باز در غیاب مدیر سابق محکومش می کنند.
ولی دنیا مثل بومرنگ هر عملی را بالاخره دیر یا زود به سمت خود آدم بر می گردونه و آدمها در همین دنیا پاداش و جزای کارهاشون را می گیرن...
برای همین در شب گذشته من به جلسه ی محکومیت مدیر نرفتم و هیچ حرفی نزدم تا از من دلخور و ناراحت نشه...
]]>
شبیه دیگران بودن... 2018-02-26T05:22:45+01:00 2018-02-26T05:22:45+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1090 فرشید کمافی السابق زندگی در جریانه. کمی پای چپم درد می کنه که باعث می شه اذیت بشم... اشکالی نداره... به خاطر کفشمه... دو سه روز پیش یه کمی بارندگی شد... خیابانها اگه خشک بشن، کفشهام را عوض می کنم و نو می پوشم...***همش دارم به این فکر می کنم که اگه یه روزی منم زن گرفتم و خدای بزرگ بهم یه بچه داد، بهش یاد بدم که شبیه هیچ کسی نباشه جز خودش... چون شبیه دیگران بودن، همه ی زندگی آدم را تباه می کنه... یادش می دم که با نمره ی 20 قبول شدن خوبه، ولی 12 هم نمره ی قبولیه و نباید ازش شرم داشته باشه... یادش می دم ک کمافی السابق زندگی در جریانه. کمی پای چپم درد می کنه که باعث می شه اذیت بشم... اشکالی نداره... به خاطر کفشمه...
دو سه روز پیش یه کمی بارندگی شد... خیابانها اگه خشک بشن، کفشهام را عوض می کنم و نو می پوشم...
***
همش دارم به این فکر می کنم که اگه یه روزی منم زن گرفتم و خدای بزرگ بهم یه بچه داد، بهش یاد بدم که شبیه هیچ کسی نباشه جز خودش... چون شبیه دیگران بودن، همه ی زندگی آدم را تباه می کنه... یادش می دم که با نمره ی 20 قبول شدن خوبه، ولی 12 هم نمره ی قبولیه و نباید ازش شرم داشته باشه... یادش می دم که دکتر و مهندس شدن خوبه، ولی مملکت به کارگر فنی هم نیاز داره و همه ی شغلها شریف و خوبن...
خلاصه سعی می کنم که زندگی کردن یادش بدم، نه نمایش دادن...
]]>
مرگ و زندگی؟ 2018-02-24T05:11:30+01:00 2018-02-24T05:11:30+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1089 فرشید الان که اومدم اینجا را به روز کنم، یه هفته ایه که یکی از فامیلهامون به رحمت خدا رفته...توی یه تصادف رانندگی!مرگ دلخراش یه زن جوان...همش جلوی چشممه... همش فکر می کنم که بچه اش وقتی بزرگ شد، به کی باید تبریک روز مادر بگه و با کی درد دل کنه؟؟و از جلوی چشمم دور نمی شه.بگذریم.خودم خوبم. در ده سال گذشته به بالاترین سطح آرامش رسیدم و هیچ مشکلی ندارم و انشالله نخواهم داشت...همه چیز آرامه... می خوام اگه شد یه دستگاه فنر زن با کاتر و... بیارم توی مغازه که بتونم فنر زنی هم انجام بدم... کار سخت و دقیقیه... الان که اومدم اینجا را به روز کنم، یه هفته ایه که یکی از فامیلهامون به رحمت خدا رفته...
توی یه تصادف رانندگی!
مرگ دلخراش یه زن جوان...
همش جلوی چشممه... همش فکر می کنم که بچه اش وقتی بزرگ شد، به کی باید تبریک روز مادر بگه و با کی درد دل کنه؟؟
و از جلوی چشمم دور نمی شه.
بگذریم.
خودم خوبم. در ده سال گذشته به بالاترین سطح آرامش رسیدم و هیچ مشکلی ندارم و انشالله نخواهم داشت...
همه چیز آرامه... می خوام اگه شد یه دستگاه فنر زن با کاتر و... بیارم توی مغازه که بتونم فنر زنی هم انجام بدم... کار سخت و دقیقیه... ولی خب، پول خوبی عایدم می کنه. بگذریم که باید 4 میلیونی هزینه کنم...
البته مغازه ام کوچکه و احتمالا نتونم تمام دستگاه ها را بیارم، ولی خب، توکل به خدا...
دیگه خبر خاصی نیست... زندگی کماکان در جریانه...
]]>
این چند روز 2018-02-12T08:30:37+01:00 2018-02-12T08:30:37+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1088 فرشید از پنجشنبه تا یکشنبه رفته بودیم آپارتمان. بیشتر وقتم را سعی کردم پیش بابابزرگ و مامان بزرگ باشم. بابابزرگ خیلی افسرده و کسل و خسته و ناامید شده. می گه من عید را نمی بینم! نمی دونم چرا این حرف را می زنه و اینقدر سست شده، ولی به هر حال عمر دست خداست.مامان بزرگم هم مراقبشه، اگرچه خودش به مراقبت نیاز داره.خلاصه یه کمی دور و برشون را شلوغ کردیم و از این حال افسرده در اومدن. خدا کنه تا جمعه که مامان دوباره می ره پیششون، افسردگی دوباره نیاد سراغشون.امروز بعد از 4 روز که در مغازه را باز کردم، خدا را شکر از پنجشنبه تا یکشنبه رفته بودیم آپارتمان. بیشتر وقتم را سعی کردم پیش بابابزرگ و مامان بزرگ باشم. بابابزرگ خیلی افسرده و کسل و خسته و ناامید شده. می گه من عید را نمی بینم! نمی دونم چرا این حرف را می زنه و اینقدر سست شده، ولی به هر حال عمر دست خداست.
مامان بزرگم هم مراقبشه، اگرچه خودش به مراقبت نیاز داره.
خلاصه یه کمی دور و برشون را شلوغ کردیم و از این حال افسرده در اومدن. خدا کنه تا جمعه که مامان دوباره می ره پیششون، افسردگی دوباره نیاد سراغشون.
امروز بعد از 4 روز که در مغازه را باز کردم، خدا را شکر، یه مشتری پرینت بهم خورد و باعث شد که کمی کار کنم. یه تایپ هم داشتم و توی خونه انجام داده بودم و آوردم و تحویل مشتری دیگه ای دادم که اون هم الحمدلله بد نبود.
اینترنت مغازه تمام شده بود و مجبور شدم شارژش کنم.
خدا را شکر بد نبوده امروز... حالا تصمیم گرفتم بیام و این چند روز را بنویسم...
فردا، پس فردا هم می رم و یه ساعت از ساعت فروشی بر می دارم. می خوام دیجیتال باشه و بند سگکی ساده داشته باشه.
مغازه این چند روز سرد نبوده و نیست و با سیر صعودی دمای هوا، نیازی به پیک نیک و بخاری برقی نیست.

]]>
چادر یخ زده 2018-01-31T07:07:13+01:00 2018-01-31T07:07:13+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1087 فرشید من در خانه ی گرمم، سردم است، تو چه می کنی در چادر آبگرفته ات هموطن؟ من در خانه ی گرمم، سردم است، تو چه می کنی در چادر آبگرفته ات هموطن؟ ]]> به یاد نفت کش سانچی 2018-01-15T06:14:55+01:00 2018-01-15T06:14:55+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1086 فرشید نه نوحی هست تا از موج و طوفان برکشد ما را نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتشتناقض تلخی استدریا باشد، آب باشداما تو بسوزی
نه نوحی هست تا از موج و طوفان برکشد ما را
نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را
نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتش


تناقض تلخی است
دریا باشد، آب باشد
اما تو بسوزی
]]>
سانچی، تسلیت... 2018-01-14T18:05:07+01:00 2018-01-14T18:05:07+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1084 فرشید امروز که خبر غرق شدن کامل نفت کش سانچی منتشر شد، واقعاً متأثر شدم...هیچ کس به دادشون نرسید، اگه هم رسید، تمام تلاشش را نکرد، اگه همه تمام تلاشش را کرد، تمام تلاشش کافی نبود...توی یه هفته ی گذشته همش به فیلم Man of steel 2013 فکر می کردم... صحنه ی اولش که سوپرمن رفت و خدمه ی یه دکل نفتی را نجات داد... ما در جهان فعلی بیگانه و فضایی نداریم که کار سوپرمن را برامون انجام بده، ولی قهرمانهایی داریم که گمنام، اما شجاعن... توی کشور خودمون، توی سطح دنیا...اما هیچ کدوم اون نزدیک نبودن و کشتی با 32 تا خدمه امروز که خبر غرق شدن کامل نفت کش سانچی منتشر شد، واقعاً متأثر شدم...
هیچ کس به دادشون نرسید، اگه هم رسید، تمام تلاشش را نکرد، اگه همه تمام تلاشش را کرد، تمام تلاشش کافی نبود...
توی یه هفته ی گذشته همش به فیلم Man of steel 2013 فکر می کردم... صحنه ی اولش که سوپرمن رفت و خدمه ی یه دکل نفتی را نجات داد... ما در جهان فعلی بیگانه و فضایی نداریم که کار سوپرمن را برامون انجام بده، ولی قهرمانهایی داریم که گمنام، اما شجاعن... توی کشور خودمون، توی سطح دنیا...
اما هیچ کدوم اون نزدیک نبودن و کشتی با 32 تا خدمه اش رفت زیر آب...
توی مملکت خودمون قهرمانها رفتن توی پلاسکو و هرگز دوباره برنگشتن، ولی توی دریای چین... چی بگم به چینی ها؟ غیرت ایرانی ها را هیچ کس نداره... نمی خوام متعصب برخورد کنم و بگم که بقیه دنیا فلان و بهمان، ولی هیشکی مثل ایرانی نمی شه، به قول یه شاعر:
ایرونی ساقه و برگ و ریشه
ساقه از ریشه جدا نمی شه...
به خانواده های سانچی تسلیت می گم... ایکاش ایرانی ها اون نزدیک بودن و جلوی این تراژدی را می گرفتن... حیف...
]]>
خسته ام... 2018-01-08T07:28:27+01:00 2018-01-08T07:28:27+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1083 فرشید زمزمه می کنم:یه عمری با بد و خوب تو ساختم و عشقمو باختم و بازیم دادی...           عاشق هر کی بشی بهش نمی رسی این قانونو تو یادم دادی...                     نمی کشم کم آوردم، توی دنیایی که ازت دورم، ازت دورم....حالم خوب نیست. سرم گیج می ره و درد می کنه... دلم نمی خواد اینجا باشم... دلم می خواد توی رختخواب باشم.خسته ام.دو روز مرخصی آخر هفته هم تأثیری نداش زمزمه می کنم:
یه عمری با بد و خوب تو ساختم و عشقمو باختم و بازیم دادی...
          عاشق هر کی بشی بهش نمی رسی این قانونو تو یادم دادی...
                     نمی کشم کم آوردم، توی دنیایی که ازت دورم، ازت دورم....
حالم خوب نیست. سرم گیج می ره و درد می کنه... دلم نمی خواد اینجا باشم... دلم می خواد توی رختخواب باشم.
خسته ام.
دو روز مرخصی آخر هفته هم تأثیری نداشت. فکرم متمرکز نیست... نمی دونم دلیلش چیه!
هوا به شدت سرده...
بخاری برقی را زیر صندلی روشن کردم و دارم می لرزم...
به هر حال فعلا خودم را روی پا نگه داشتم و با سیلی صورتم را سرخ نگه داشتم تا بعد ببینم چی می شه...
]]>
سرده 2018-01-02T15:02:56+01:00 2018-01-02T15:02:56+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1082 فرشید هوا سرده و توی مغازه تنها نشستم و دارم سعی می کنم کار کنم... خیلی روحم خسته است... از وب گردی هم خسته شدم...توی اینترنت سایت به درد بخور زیاد هست، ولی حوصله اش نیست که بخوام داخلشون برم...هوا هم سرده و آلوده، و برای همین پیک نیکم را روشن نمی کنم تا ته توی هوای پاک داخل را هم نسوزونم!حتی با وجود اینکه سردمه!بازار کساده، کسی دلش نمی خواد لوازم التحریر بخره. فقط گه گاهی مشتری برای پرینت یا کپی میاد.خبر خاصی نیست، شاید آخر هفته را برم پیش مادربزرگ و پدربزرگ و کمی استراحت کنم.  هوا سرده و توی مغازه تنها نشستم و دارم سعی می کنم کار کنم...
خیلی روحم خسته است... از وب گردی هم خسته شدم...توی اینترنت سایت به درد بخور زیاد هست، ولی حوصله اش نیست که بخوام داخلشون برم...
هوا هم سرده و آلوده، و برای همین پیک نیکم را روشن نمی کنم تا ته توی هوای پاک داخل را هم نسوزونم!
حتی با وجود اینکه سردمه!
بازار کساده، کسی دلش نمی خواد لوازم التحریر بخره. فقط گه گاهی مشتری برای پرینت یا کپی میاد.
خبر خاصی نیست، شاید آخر هفته را برم پیش مادربزرگ و پدربزرگ و کمی استراحت کنم. 

]]>
مرخصی ... 2018-01-01T15:11:30+01:00 2018-01-01T15:11:30+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1081 فرشید امروز حدود 2 ساعت خوابیدم... ولی هنوز خوابم میاد! خسته ام، بریدم... خیلی در ماه گذشته تایپ داشتم. از دفتر روزنامه بدتر شده بود. فشار کار زیاد بود و وقت کم!به هر حال موج شکسته شده ولی فرسودگیش مونده.در کل روبه راهم، ولی دلم می خواد یه مدتی تایپ نکنم... شاید آخر هفته بریم دیدار بابابزرگ و مامان بزرگ...به دو روز مرخصی احتیاج دارم... امروز حدود 2 ساعت خوابیدم... ولی هنوز خوابم میاد! خسته ام، بریدم... خیلی در ماه گذشته تایپ داشتم. از دفتر روزنامه بدتر شده بود. فشار کار زیاد بود و وقت کم!
به هر حال موج شکسته شده ولی فرسودگیش مونده.در کل روبه راهم، ولی دلم می خواد یه مدتی تایپ نکنم... شاید آخر هفته بریم دیدار بابابزرگ و مامان بزرگ...
به دو روز مرخصی احتیاج دارم...

]]>
موجی که شکسته شد... 2017-12-28T09:09:07+01:00 2017-12-28T09:09:07+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1080 فرشید مدارس و معلمهای محترم مثل یه موج اومدن و من باید اون صخره ای بودم که باید این موج سؤال امتحانی را می شکست!خلاصه تمام شد... کلی تایپ کردم... حالا هم کلی خسته ام... ولی خب، برداشت کردم آنچه کاشته بودم را!توی این چند وقت که به اینجا نیامده بودم، اتفاق زیاد افتاد... مثلاً دستگاه کپی ایمیج رانر 2520کانن را خریدیم... کلی مشتری کپی داشتیم که البته همشون مثل هم نبودن...ولی بیشترشون مهربون بودن...یکیشون وقتی کپی براش گرفتم و تعداد کپی زیاد بود و تخفیف دادم، معترض شد و گفت کم گرفتی، باید یه مبلغ دیگه هم مدارس و معلمهای محترم مثل یه موج اومدن و من باید اون صخره ای بودم که باید این موج سؤال امتحانی را می شکست!
خلاصه تمام شد... کلی تایپ کردم... حالا هم کلی خسته ام... ولی خب، برداشت کردم آنچه کاشته بودم را!
توی این چند وقت که به اینجا نیامده بودم، اتفاق زیاد افتاد... مثلاً دستگاه کپی ایمیج رانر 2520کانن را خریدیم... کلی مشتری کپی داشتیم که البته همشون مثل هم نبودن...
ولی بیشترشون مهربون بودن...
یکیشون وقتی کپی براش گرفتم و تعداد کپی زیاد بود و تخفیف دادم، معترض شد و گفت کم گرفتی، باید یه مبلغ دیگه هم بگیری! منم گرفتم!
دیگه اینکه توی مغازه بودن و برخورد با مشتری های مختلف باعث شده که من که چهره ها در خاطرم نمی موند، حالا دیگه مجبور بشم چهره ها را به خاطر بسپارم و با مشتری های دائمی خیلی بهتر از قبل برخورد کنم...
حالا فقط کارهای شرکت برام مونده و دفتر فنی که با هم کار می کنیم...
]]>
زلزله... 2017-11-13T08:38:20+01:00 2017-11-13T08:38:20+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1079 فرشید الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...غم جانکا الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...
خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...
خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...
نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...
غم جانکاهی است... صبح نتونستم این مطلب را کامل کنم و الان ساعت 18:30 دقیقه است که دارم ادامه اش را می نویسم و هنوز بغض توی گلومه...

]]>
اینترنت مغازه 2017-11-07T05:02:02+01:00 2017-11-07T05:02:02+01:00 tag:http://mylife67.mihanblog.com/post/1078 فرشید دیشب زنگ زدم به پشتیبانی اینترنت مخابرات و گفتم که رانژه کردن خط چقدر طول می کشه؟ گفتن: بین 24 تا 72 ساعت! گفتم خب من 5 روزه که درخواست دادم و خبری نیست، چه کار کنم؟گفتن: خط رانژه شده، شما باید منتظر باشید که بهتون تحویل بدن!تشکر کردم و به محض قطع کردن تلفن، مودم را به جای تلفن به پریز وصل کردم. دیدم که بعله، خط آماده است. یوزرنیم و پسورد هم که خود تلفن پشتیبانی می ده را زدم و مودم را کانفیگ (تنظیم) کردم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. به همین راحتی! آدم کارش به بعضی اداره جات گیر نکنه که پوستش ر دیشب زنگ زدم به پشتیبانی اینترنت مخابرات و گفتم که رانژه کردن خط چقدر طول می کشه؟
گفتن: بین 24 تا 72 ساعت!
گفتم خب من 5 روزه که درخواست دادم و خبری نیست، چه کار کنم؟
گفتن: خط رانژه شده، شما باید منتظر باشید که بهتون تحویل بدن!
تشکر کردم و به محض قطع کردن تلفن، مودم را به جای تلفن به پریز وصل کردم. دیدم که بعله، خط آماده است. یوزرنیم و پسورد هم که خود تلفن پشتیبانی می ده را زدم و مودم را کانفیگ (تنظیم) کردم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. به همین راحتی!
آدم کارش به بعضی اداره جات گیر نکنه که پوستش را می کنند!
سیم کارت ایرانسلی هم که تلگرامم روشه را تبدیل به همراه اول کردم. با ترابرد رایگان همراه اول!
بگذریم که اون هم توی دست انداز افتاد، ولی خب، نهایتاً درست شد. از حالا فقط باید سه تا سیم کارت را در دو گوشی با خودم حمل کنم و از هر سه استفاده کنم.
دیگه خبر خاصی نیست.
در حال تدارک برای خرید دستگاه کپی هستیم و می خواهیم یه دستگاه کپی رومیزی بگیریم. توکل به خدا... تا خدا خودش چی بخواد...
]]>