تبلیغات
لحظه های من - مطالب فرشید

روزانه نویسی های من...

ویندوز کامپیوتر مغازه

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 21 مهر 1397-ساعت 10 و 58 دقیقه و 16 ثانیه

دیروز جمعه بود و نشستم و ویندوز مغازه را عوض کردم.
نصب پرینتر واقعا سخت بود... خوشبختانه به یاری خدا از پسش بر اومدم...
فعلا که همه چی آرومه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازم این روزها

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 4 مهر 1397-ساعت 10 و 24 دقیقه و 14 ثانیه

چند وقت پیش یه فیلم دیدم که این جمله را اولش می گفت و من امروز به صورت عکس درش آوردم:
این روزها همش همین جمله در نظرمه... شاید به خاطر این که داشتم پیشرفت می کردم و یهو...

بگذریم.
چند روز پیش چند تا بازی قشنگ دانلود کردم که سبکشون استراتژی بود ولی زود پاکشون کردم. چون خیلی وقتم را می گرفتن.

با این که اول مهر رسیده ولی مشتری ها به اون شدت که فکر می کردم نیامدن! و مشتری زیادی راه نینداختیم. شاید به خاطر این که دستگاه منگنه نداشتم. البته سوم مهر خریدم، ولی خب لباس نو بعد از عید ...
بازم بگذریم...

مادربزرگم یه ماه پیش پاشون را عمل کردن و زانوی مصنوعی یا یه همچین چیزی گذاشتن توی مفصل زانوشون! حالا برای مراقبت بعد از عمل باید ورزش کنه که نمی کنه... نمی دونم برای چی این کار را کردن وقتی که نمی خوان بهتر بشن و کمکی به خودشون نمی کنن!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تمدید وب سایت مادر

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 6 شهریور 1397-ساعت 09 و 48 دقیقه و 16 ثانیه

ایمیلم را باز کردم. صورتحساب های وب سایت مادر اومده بود. برای یکسال آینده باید 375 هزارتومن بپردازیم!
واقعا گرونه.
از طرفی هم وب سایت مادرم دوست داشتنیه. اگه دوست داشتن و بگن حتما تمدید می کنیم...
***
27 مرداد رفتم یه واحد خون اهدا کردم...
برای دستگاه کپی مغازه هم یه استابلایزر خریدم که نوسان های برق را حذف کنه و ازش محافظت کنه. حدود 600 هزارتومن قیمتش بود. یکی دیگه هم چند روز بعد خریدم که مخصوص یخچال و فریزر بود به 500 هزارتومن...
پرینتر اچ پی با چاپ دو روی اتوماتیک را هم فروختم... دیگه یه تونر برای دستگاه کپی کانن مغازه سفارش دادم که قراره پنجشنبه دیجی کالا برام بیاره.
خلاصه این چند روز همش توی کار خرید و فروش بودم!!!
***
چند تا فیلم قشنگ هم دانلود کردم و دیدم مثل کینگ کونگ 2005، اسپکترال و...
هیچ کدوم مثل فیلم اسپکترال و اون سلاح های روح مانندش ترسناک نبود!!! فکرش را بکنید... چیزی که از در و دیوار بگذره و به آدمها حمله کنه و گلوله هم بهش کارگر نباشه!
***
چند روز پیش با خواهرم رفتیم یه جا بستنی خوردیم که قبلا پلاسکو فروشی بود و وقتی جاکبریتی های دست سازم را بهشون نشون دادم، به بدی بیرونم کرد از مغازش... خیلی دلم خنک شد که دیدم برچیده و دیگه پلاسکو فروشی اونجا نیست.
بالاخره دنیا دارمکافاته... آدم ناحسابی را وقتی بهش گفتم که این جنس را دارم مثل طلبکارها روش را برگردوند... حالا دلم خنک شد... حالا دیگه نه از اون بابا خبری هست و نه از مغازه ی بنجل فروشش...
می دونم حق قانونی ازش ندارم، ولی می تونست یه نگاهی بندازه و به خوبی بگه فروش نداریم. نه اینکه خودش را بگیره و فکر کنه که جایی خبریه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتظار

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 20 مرداد 1397-ساعت 09 و 07 دقیقه و 36 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انگار...

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 16 مرداد 1397-ساعت 09 و 27 دقیقه و 34 ثانیه

انگار همین دیروز بود که ناخوش بودم و دنبال افکار خیالی!
و حالا خودم را در شُرُف بزرگترین تغییر و تحول زندگی می بینم.
خدایا... کمکم کن... اینبار ناکامم نگذار...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحول

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 14 مرداد 1397-ساعت 11 و 44 دقیقه و 04 ثانیه

در حال تغییر و تحولم...
تا خدا چی بخواد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیدر

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 31 تیر 1397-ساعت 19 و 00 دقیقه و 04 ثانیه

کارت گرافیک را تعویض نمی کنم چون مشکلش نرم افزاری بود و حل شد، ولی برای دستگاه کپی مغازه می خوام فیدر بخرم.
برای تکثیر جزوه واقعا کارم سخته.
سه چهار میلیونی هزینه داره، ولی خب، سرمایه گذاریه.
توکل به خدا، انشاالله که خدا بهم برکت بده...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گرافیک جدید؟

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 28 تیر 1397-ساعت 18 و 14 دقیقه و 19 ثانیه

می خوام کارت گرافیکم را عوض کنم... ولی از هزینه کردن می ترسم!
گرافیک خوبیه.
ولی متأسفانه حافظه پردازشیش پایینه... یک گیگابایت الان کمه دیگه.
گهگاهی هم در حین کار می گه که درایورش از کار افتاده و متوقف شده و روی اعصاب می ره...
شاید شنبه رفتم و عوضش کردم... شاید هم باهاش کنار اومدم... توکل به خدا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قبض آب!

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 22 تیر 1397-ساعت 12 و 13 دقیقه و 55 ثانیه

دوباره قبض آب اومد برای مجتمع!
حالا یکی از مغازه ها که اتفاقا آرایشگر زنانه هست می گه من سهم قبض آب را نمی دم...
باهاش دیروز حرف زدم. می دونستم به ازای هر 1000 تومنی که من و بقیه مغازه ها می دیم اون 3000 تومن می ده.
حالا می خواد مثل بقیه پرداخت کنه.
بهش گفتم برای چی از اول مثل بقیه پرداخت نکردی تا حالا که مدیریت ساختمان عوض شده؟ می گه من با نارضایتی پرداخت می کردم! و بهم زور می گفتن و در حقم اجحاف شده...
حالا هم دیگه زیر بار نمی رم.
خب، مثل همیشه کسبه محترم راه حل خوبی اندیشیدند! کل آب مجتمع را قطع کردند! نمی دونم اون خانم چطور می خواد کاسبی کنه، ولی فعلا که کوتاه نیامده!
ولی راه حل ما هم منطقی نیست.
داریم زور می گیم.
کارمون مردونه و جوانمردانه نیست.
یه طرفه به قاضی رفتیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاکسی تلفنی

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-ساعت 10 و 15 دقیقه و 45 ثانیه

دو سه روزه که یکی از همسایه ها رفته و یه تاکسی سرویس تلفنی اومده جاش. چند تا از همسایه ها ناراحتن. البته کاری با من نداره و من ناراحت نیستم. ولی خب، 3 نفرن که خیلی شلوغ می کنند و بالطبع کاری هم پیش نمی برن.
کار باید قانونی باشه.
ظاهرا اهالی محترم این مجتمع ما، خیلی خودشان را قبول دارن و با قدرت حرف می زنند. ولی خب، بین حرف تا عمل خیلی راه هست. باید از راه قانونی وارد بشن... البته اگه حقی داشته باشن!!!
به هر حال به دو سه نفرشون گفتن اگه خواستن استشهاد محلی و ... پر کنند، سراغ من یکی نیان، چون امضا نمی کنم، چون غیر قانونیه و برام دردسر می شه... هر کی شکایت داره، بره زنگ بزنه پلیس 110 تا بیاد صورت جلسه کنه.
من اعصابم خییلی گرانبهاتر از این حرفای مفت و صدمن یک غازه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعد از دو هفته ی پر تلاش

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397-ساعت 10 و 07 دقیقه و 17 ثانیه

خدا را شکر وضعیت خیلی بهتر شده و دیگه دچار جزر و مدهای درونی نیستم.
کار هم الحمدلله می رسه و بیکار نیستم.
بعضی وقتا می شینم و فکر می کنم به اون آدم شریفی که برای اولین بار اومد و کمکم کرد و تونستم توی منزل کار کنم.
خب، اون آدم مال گذشته است و آدمی که می خواد پویا و رو به جلو حرکت کنه، نباید به گذشته فکر کنه.
به هر حال هرجا که هست براش آرزوی شادکامی دارم و دعاش می کنم و دلم می خواد که شاد باشه و خوش دنیا را بگذرونه.
مغازه رونق گرفته ولی اجاره مغازه و هزینه ها بالاست، ولی خب خدا را شکر همه چیز روبه راهه.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعد از یک ماه

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 3 اردیبهشت 1397-ساعت 17 و 14 دقیقه و 08 ثانیه

بعد از یه ماه برگشتم و اینجا را به روز می کنم...
توی این یه ماهه اتفاقات زیادی افتاد. بابابزرگ را آوردیم دکتر... گوشی کلاسیک نوکیا 216 را با یه اسمارت فون نه چندان قوی عوض کردم... اینترنت مغازه را انصراف دادم و از اینترنت اسمارت فون استفاده می کنم.
مشتری های مختلفی برام اومد.
نرخ بیمه تأمین اجتماعی کمی گرون شده.
خلاصه از هر چی بخوام بگم ، یه دنیا حرف می شه...
***
مغازه کمافی السابق باز و بسته می شه. هر روز صبح از خواب بیدار می شم و میام مغازه تا ظهر. بعد ناهار، خواب و دوباره مغازه تا شب.
امروز یه روز قشنگه. باران می باره و هوای کثیف شهر را به شدت دلچسب و دلنواز کرده...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بهار 97

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 28 اسفند 1396-ساعت 12 و 42 دقیقه و 47 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قضاوت

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 8 اسفند 1396-ساعت 11 و 27 دقیقه و 18 ثانیه

دیشب بحث بود سر قبض آب توی مجتمعی که مغازه اجاره کردم...
همه قاضی شده بودن و مدیر ساختمان را محاکمه می کردن!
یکی می گفت که چرا باید قبض آب اخطار قطع بخوره؟ یکی می گفت با پولها چه کار می کنی که قبض را نمی دی؟ یکی می گفت (خطاب به مدیر): تو یه مستأجری خودت، چه کاره ای که قبض می دی؟
خلاصه همه قاضی بودن و مدیر ساختمان محکوم... محکوم به پیش داوری ها و قضاوت های نابه جای کاسب هایی که داشتند یه طرفه محاکمه اش می کردند...
من از زندگی می ترسم... در دنیایی که همه این طور بی رحمانه قضاوت می کنند، از زندگی می ترسم... هیچ کس در شب گذشته از زحمات این مدیر ساختمان تشکر نکرد. این که هر ماه می آمد و قبوض برق را توزیع می کرد و پول آب را می گرفت تشکر نمی کرد.
حالا امروز ما دیگه مدیر ساختمان نداریم و هیچ کس هم حاضر نیست مدیر بشه! چون حتما می دونن که آخر چنین کارهای مدیریتی، چنین حرف و نقل هایی می شه و در آخر خودشون هم عملکرد بهتری نخواهند داشت.
حالا هم که دارم این وبلاگ را به روز می کنم، باز هم کسبه دارن با هم بحث می کنند و باز در غیاب مدیر سابق محکومش می کنند.
ولی دنیا مثل بومرنگ هر عملی را بالاخره دیر یا زود به سمت خود آدم بر می گردونه و آدمها در همین دنیا پاداش و جزای کارهاشون را می گیرن...
برای همین در شب گذشته من به جلسه ی محکومیت مدیر نرفتم و هیچ حرفی نزدم تا از من دلخور و ناراحت نشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شبیه دیگران بودن...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 7 اسفند 1396-ساعت 08 و 52 دقیقه و 45 ثانیه

کمافی السابق زندگی در جریانه. کمی پای چپم درد می کنه که باعث می شه اذیت بشم... اشکالی نداره... به خاطر کفشمه...
دو سه روز پیش یه کمی بارندگی شد... خیابانها اگه خشک بشن، کفشهام را عوض می کنم و نو می پوشم...
***
همش دارم به این فکر می کنم که اگه یه روزی منم زن گرفتم و خدای بزرگ بهم یه بچه داد، بهش یاد بدم که شبیه هیچ کسی نباشه جز خودش... چون شبیه دیگران بودن، همه ی زندگی آدم را تباه می کنه... یادش می دم که با نمره ی 20 قبول شدن خوبه، ولی 12 هم نمره ی قبولیه و نباید ازش شرم داشته باشه... یادش می دم که دکتر و مهندس شدن خوبه، ولی مملکت به کارگر فنی هم نیاز داره و همه ی شغلها شریف و خوبن...
خلاصه سعی می کنم که زندگی کردن یادش بدم، نه نمایش دادن...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :59
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo