تبلیغات
لحظه های من - مطالب فرشید

روزانه نویسی های من...

نوکیا...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 27 شهریور 1396-ساعت 17 و 56 دقیقه و 51 ثانیه

شرکت نوکیا یکی از قدرتمندترین شرکت‌های دنیا و بزرگ‌ترین تولید کننده گوشی‌های تلفن همراه در جهان بود که پس از کاهش 99 درصدی ارزش سهامش توسط شرکت مایکروسافت خریداری شد. در طول برگزاری نشست خبری اعلام فروش این شرکت به مایکروسافت رییس این شرکت گفت: "ما بهترین تیم مدیریتی و اجرایی را در اختیار داشتیم، ما هیچ اقدام اشتباهی انجام ندادیم، سخت تلاش کردیم اما علی‌رغم همه این‌ها شکست خوردیم." بعد از گفتن این جمله تمام تیم مدیریتی نوکیا و خود رییس آن شرکت به طور غم انگیزی گریه کردند.
از اوایل سال 1990 تا سال 2012، نوکیا یکی از قدرتمندترین کمپانی‌های دنیا و  بزرگ‌ترین تولیدکننده گوشی‌های تلفن همراه در جهان با در اختیار داشتن 80 درصد سهم بازار بود. قیمت هر سهم این شرکت 42 دلار و ارزش این شرکت 250 میلیارد یورو بود. نوکیا یک شرکت فوق‌العاده قوی با مدیرانی کاربلد و حرفه‌ای بود که کارشان را به خوبی انجام می‌دادند. اما متاسفانه امروزه به خوبی کار کردن و حفظ وضع موجود برای موفقیت کافی نیست.
رهبران نوکیا، به دنبال یادگیری مداوم و تغییر و نوآوری سریع نبودند. آن‌ها نتوانستند تغییرات مداوم و سریع صنعت تلفن همراه را که به واسطه شرکت‌های سامسونگ و اپل آورده شدند را پیش‌بینی کنند. حتی شرکت اپل تا 10 سال قبل هرگز گوشی موبایل تولید نمی‌کرد اما شرکت یادگیرنده‌ای بود و مدام به دنبال یادگیری، تغییر و نوآوری می‌گشت. خیلی سریع iphone و Galaxy گوشی‌های نوکیا را در بازار کنار زده و سهم قابل توجهی از بازار گوشی‌های تلفن همراه را به خود اختصاص دادند. از سال 2011 تا 2013 نوکیا از رتبه اول بازار به رتبه دهم سقوط کرد. سهم بازار 80 درصدی نوکیا به 3 درصد رسید. ارزش هر سهم نوکیا از 42 دلار به 2.5 دلار کاهش پیدا کرد. هزاران کارمند سخت‌کوش نوکیا از کار برکنار شدند. ارزش شرکت نوکیا با کاهشی 99 درصدی از 250 میلیارد یورو به 3.79 میلیارد یورو رسید.
شرکت نوکیا هیچ اشتباهی نداشت. آن‌ها هیچ کار خطایی انجام ندادند اما جهان به سرعت در حال تغییر است. ضعف آن‌ها در عدم یادگیری، رشد و تغییر مداوم و سریع بود. آن‌ها به این خاطر که یادگیری مداوم را فراموش کردند، نه تنها شانس خود برای رسیدن به موفقیت را از دست داده بلکه شانس بقا را نیز از دست دادند.
امروزه اگر به دنبال رشد و پیشرفت نباشید و از موفقیت امروز خود راضی بوده و به دنبال حفظ وضع فعلی باشید شکست خواهید خورد. نوکیا به واسطه موفقیت چشمگیری که داشت شکست خورد. آن‌ها قربانی موفقیت خود شدند.
در دنیای امروز هر انسانی که از وضع خود راضی باشد و به جای آموزش‌های جدید و یادگیری مداوم به دنبال حفظ وضع کنونی بوده و از یادگیری و آموزش دست بکشد، قطعا قربانی خواهد شد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

توهین به شعور آدمها...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1396-ساعت 18 و 52 دقیقه و 18 ثانیه

از بس آگهی های مختلف را خوندم و دنبال مغازه گشتم، چشمام درد گرفتن.
سایت دیوار، سایت شیپور، نیازمندیهای روزنامه ها و...
توی آگهی ها، خصوصاً آگهی های سایت ها، یه جورایی به شعور آدم توهین می شه. طرف یه مغازه توی ناکجا آباد داره، بعد می خواد با قیمت مغازه های مرکز شهر اجاره اش بده و کرایه بگیره. حاضره مغازه اش خالی بمونه، ولی کسی استفاده نکنه. یاد یه ضرب المثل : "نه خود خوری نه کَس دهی، گنده کنی به سگ دهی" افتادم.
نمی گم کسی مالش را حراج کنه و بیاد مجانی در اختیار من قرارش بده، می گم انصاف داشته باشن، افسوس که گوش شنوا؟ بذار مغازه هاشون خالی بمونه...خدای ما هم بزرگه.
الان حدود یک ماهه دارم دنبال مغازه می گردم، از اولین مغازه که دیدم تا الان همه شون خالی موندن. بدون استثنا! هیچ کس توی این مدت نیامده اجاره شون کنه!!!
***
این روزهای آخر تابستان خیلی شلوغه. انگار همه تفریحاتشون را گذاشتن برای الان، چون هفته ی آینده مدارس باز می شه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

Wall-E

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1396-ساعت 19 و 55 دقیقه و 26 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کره ی آبی

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1396-ساعت 16 و 01 دقیقه و 52 ثانیه

زمین زیباست. زیباییش را همونطور که قبلا هم گفتم در فیلم جاذبه (Gravity) ساخت سال 2013 بهتر متوجه می شیم. وقتی که فقط 400 کیلومتر از زمین زیبا دور می شیم و اونجا دیگه نه حیات وجود داره، نه زندگی...
بعد یه عده جنگ راه می اندازن و زندگی خودشون و دیگران را تباه و نابود می کنند مثل هیتلر. هیتلر با اقتصادی که در دست داشت می تونست دنیا را چقدر جلو ببره! ولی در عوض چه کار کرد؟ دنیا را خیلی عقب برد.
هنوز بعد از 72 سال تبعات جنگ جهانی دوم در سطح جهانی احساس می شه...
بگذریم...
ولی وقتی که عکس های زمین را می بینم نمی تونم به معجزه بودن حیات فکر نکنم.
***
ماوس فراسویی که سال 92 خریدم، همچنان کار می کنه و عملکردش خوب بوده، ولی کلیدهاش کثیف شده بودن. امروز بازش کردم و پاکش کردم. حالا مثل روز اول داره کار می کنه.
البته این را بگم که دیگه محصولات فراسو به درد نمی خورن و خیلی کیفیتشون پایین اومده و دیگه نمی شه روشون حساب کرد. همین کیبردی که دارم، فراسو 8900، کلیدهاش خیلی سفتن و گیر می کنند.
***
تصمیم گرفتیم که مغازه ی 18 متری را کرایه کنیم. از خیر لوازم التحریر فروشی اومدیم بیرون. هم مساحت زیادی می خواد (20 متر) و هم خیلی ها لوازم التحریر فروشی دایر کردن. برای همین می خوام فردا برم اتحادیه و بپرسم که می شه در 18 متر دفتر فنی دایر کرد یا نه!
توکل به خدا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آهنگ وبلاگم...

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 22 شهریور 1396-ساعت 19 و 06 دقیقه و 10 ثانیه

یه دکلمه ی زیبا پیدا کردم و در قالب پلیر در کنار وبلاگم قرار دادم که البته اتوماتیک اجرا نمی شه.

اگه دوست داشتید، دکمه ی play را بزنید و از این دکلمه ی زیبا لذت ببرید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسورد مودم

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 22 شهریور 1396-ساعت 09 و 16 دقیقه و 51 ثانیه

پسورد مودمم را فراموش کرده بودم... همین طور پسورد ورود به سامانه ی شارژ ADSL...
وقتی پسورد جدید گرفتم، کلی وقت طول کشید تا تونستم از نو مودم را کانفیگ کنم...
***
مغازه فعلا چیزی پیدا نکردم. یکی پیدا کردم، ولی صاحبش خیلی نخاله است. می گه 12 تا چک برای اجاره هر ماه می گیرم. چک تخلیه می گیرم و...
خلاصه که با هم کنار نمی آییم.
مهم نیست. باز هم می گردم...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صبح ها...

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1396-ساعت 11 و 17 دقیقه و 05 ثانیه

از روزی که دیگه با شرکت کار نمی کنم، صبح ها خیلی طولانی می گذره، خصوصاً اگه توی خونه باشم...
از محله مون کمی بیرون تر دارم می گردم. محله های نزدیک. یه مغازه ی چهل متری پیدا کردم کمی دورتر. با اتوبوس باید بریم و بیاییم.
مشکلی نیست... اگه جور بشه و مناسب باشه، مشکلی نیست.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

که عشق آسان نمود اول ولی ...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-ساعت 18 و 04 دقیقه و 47 ثانیه

بعد از چند روز که اومدم اینجا را به روز کنم، چند تا خبر دارم.
اول این که هنوز جایی را گیر نیاوردیم برای مغازه.
دوم این که اگه می خواهید مغازه اجاره کنید، حتما از صاحبش بپرسید که آیا مالیات کسب و پیشه بدهکاره به شهرداری یا نه؟ چون اگه بدهکار باشن، به شما مجوز داده نمی شه و خب باید اجاره را بدین و خب در نهایت اعصاب خردی و ناراحتی براتون می مونه و شکایت و...
پس بهتره که کتباً تعهد بگیرید از صاحب مغازه که مغازه اش بدهی نداره.
یه جا را پیدا کرده بودیم که ظاهرا چنین مشکلی داره و نمی خواد بگه و می خواد ما را گیر بندازه!
سوم اینکه با یه دفتر فنی صحبت کردم که پروژه ای براش کار کنم. در واقع کار از اونها و اجرا از من در خانه.
***
معلم هایی که کارهاشون را برام توی خونه می آوردن، حالا گزارش تخصصی می خوان تایپ کنند و کمی کار داریم...
یه ویرایش پایان نامه هم بهم خورد که 50 هزار تومن برام داشت.
زندگی کمافی السابق در جریانه و دیگه خبر خاصی نیست به جز سلامتی...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اتمام حجت با شرکت

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 12 شهریور 1396-ساعت 17 و 51 دقیقه و 48 ثانیه

با شرکت اتمام حجت کردم که دیگه براشون کار نمی کنم. دلیل نداره که فقط اونها راضی باشن و من ناراضی!
رفتم می گم آقای فلانی، حقوقم پارسال بیشتر بود، می گه: همینه که هست، نمی خوای برو دنبال یه کار دیگه!
این کارفرماها چی فکر می کنند با خودشون؟

فکر می کنند که دارن به کسی که براشون کار می کنه صدقه می دن که اینطور منت می ذارن؟
تصمیم گرفتیم با خواهرم یه مغازه لوازم التحریری اجاره کنیم و بریم برای خودمون کار کنیم.
حوصله مون توی خونه سر رفته.
دلمون نمی خواد بریم شاگردی کنیم.
توکل به خدا. انشالله که خدای بزرگ کمکمون می کنه و زودتر کسب و کارمون راه می افته.
دیگه خبر خاصی نیست. ساختمان خونه مون را تعمیر کردیم و پدرم داره خودش کاغذ دیواری ها را تعمیر و نصب می کنه. باورمون نمی شد که پدرم بتونه کاغذ دیواری را روی دیوار نگه داره...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتقال خون و مترو

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 30 مرداد 1396-ساعت 15 و 54 دقیقه و 40 ثانیه

امروز رفتم انتقال خون و یه واحد خون اهدا کردم.
مترو دیگه از نزدیک خونمون صاف می ره اون طرف شهر و دم در انتقال خون ایستگاه داره. خیلی خوبه...
یه آدم مسخره یا شاید ربات هم هست که هردفعه میاد و دویست- سیصد تا کامنت برام به زبان انگلیسی می ذاره. نمی دونم این کپچای میهن بلاگ پس به چه درد می خوره؟؟؟
ده پانزده روز که تعمیرات خونه را داشتیم، به یاری خدا و هوشیاری ما به خیر و خوشی تمام شد... یه بار نزدیک بود بالابر بیفته پایین که خدا رحم کرد و من دیدم. یه بار هم نزدیک با کپسول خودشون را موقع چسبوندن ایزوگام به آتش بکشن که اون هم بخیر گذشت.
***
تمام مدتی که استادکارها و نیروهایی که به عنوان کارگر توی خونمون بودن، به این فکر می کردم که مهندسها طرح ها را می کشن، ولی کارگرها هستند که اون طرح ها را عملی می کنند و می سازند.
شاید کار استادکارها تمیز و شسته و رُفته نباشه، ولی به نظر من از کار مهندس ها هم با ارزشتره. چون اگه کار مهندس ها به زیبایی اجرا نشه، عملاً زحمتاشون به هدر رفته...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خریدهای دیجی کالا

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-ساعت 16 و 42 دقیقه و 43 ثانیه

خریدام از دیجی کالا رسید. یک روزه تحویل دادن!
گوشی نوکیا 216 که یادآور روزهای طلایی نوکیاست خیلی زیباست و بلندگوهای سه تکه ی ساب ووفر دار خیلی عالی بودن. همین طور مموری پرسرعت اپیسر.
یه سیم کارت ایرانسل هم هست که فعلا فعالش نکردم.
بلندگوها اشکالشون اینه که خروجی هدفون ندارن.
اما در کل از خریدم راضی هستم.
حالا بعد از 24 ساعت که از خریدم می گذره، می بینم که گوشی را 10 هزارتومن تخفیف زده! یعنی دیروز 159 تومن خریدم و امروز می تونم با همون گارانتی 149 تومن بخرمش!
رفتم به سایت دیجی کالا و نقدشون هم کردم تا اگه کسی خواست که این چیزهایی که من خریدم را بخره، کمکی بهش بشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه متن زیبا...

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 25 تیر 1396-ساعت 10 و 07 دقیقه و 29 ثانیه

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟
گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.
اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید،
پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد.
اینطوری پای خود را گچ گرفت!
فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...
به خودت نگاه کنی خداشناس میشوی...
مغرور نشوید!
وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،
وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.
شرایط به مرور زمان تغییر میکند،
هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.
شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان از شما قدرتمندتر است.
یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!

پس خوب باشیم و خوبی کنیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیجی کالا

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 24 تیر 1396-ساعت 17 و 30 دقیقه و 39 ثانیه

گوشی موبایل نوکیا 216 را از دیجی کالا خریدم... به همراه یه کارت حافظه 8 گیگابایتی کلاس 10 و یه بلندگوی کامپیوتر جنیوس... بیشتر از حد انتظارم خرید کردم: 238 هزارتومن...
احتمالا فردا به دستم برسه...
اما خب، یه بار هزینه کردم. هزینه ی ارسالشون 8 هزارتومنه که روی سه تا کالا تقسیم می شه...
بعد از حدود 2 هفته، بیست دقیقه ای دوچرخه سواری کردم و کمی دور زدم.
سرگیجه ام کم شده ، شاید به خاطر داروهای دکتر مغز و اعصابه... شاید...
خستگیم هم داره کم می شه... دوباره دارم برای شرکت کار می کنم. به سرعت قبل نیستم، ولی خب، بدم نیستم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بدرود گوشی هوشمند

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 22 تیر 1396-ساعت 21 و 15 دقیقه و 02 ثانیه

دو روزه که گوشی هوشمندم را فروختم و باز تک سیم کارت نوکیا دستم گرفتم: نوکیا 1202
یادمه برای اولین گوشیم می خواستم نوکیا 6270 که یه گوشی دوربین دار و کشویی و پیشرفته در زمان خودش بود بخرم، اما برام نخریدن، چون خودم هم پول نداشتم. هیچ محصلی از خودش تقریباً پول نداره. مجبور شدم که یه گوشی مسخره ی ساده دست بگیرم که بعد با کلی دعوا و مرافعه عوضش کردن با دابلیو 810 سونی اریکسون. نمی گم گوشی خوبی نبود، ولی نوکیا 6270 نمی شد!
حالا که کمی استقلال مالی دارم، گوشی هوشمندم را که 5 ماه و 4 روز حدوداً دستم بود را می فروشم و می خوام نوکیا 216 بخرم!
یا به کل خل شدم، یا بزرگ شدم و دیگه این چیزها برام مهم نیستند... گوشی دوربین دار، بدون دوربین، با امکانات بالا، بدون امکانات و... مهم نیست دیگه برام. وقتی کسی را نداری که باهاش ارتباط برقرار کنی و بهش زنگ بزنی مهم نیست که گوشیت 20 هزارتومن قیمتش باشه یا 2 میلیون تومن!
خیلی این روزها حساس شدم... به چیزهای کوچیک فکر می کنم و اشکم دم مشکمه!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوار گوش و تأمین اجتماعی

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 18 تیر 1396-ساعت 17 و 06 دقیقه و 04 ثانیه

امروز رفتم که نوار گوش بگیرم... کلینیک تأمین اجتماعی خیلی شلوغ بود و برای همین وقت داد که روز سه شنبه ساعت 8 صبح برم اونجا...
خیلی سر گیجه دارم...
تازه نزدیک بود در حین رد شدن از یه خیابان نسبتاً شلوغ هم تصادف کنم. یه ماشین 206 ناگهان با سرعت زیادی وارد خیابون شد و به طرفم اومد... شانس آوردم که تونستم خودم را بکشم کنار...
وقتی آدم ناخوشی داشته باشه، تمرکزش کم می شه...

احساس گیجی با فشار از درون سرم باعث می شه که حس ناخوشایندی داشته باشم...
***
بگذریم...
داشتم پستهای وبلاگم را می خوندم! دیدم توی همه شون ناامیدی خاصی وجود داره... خیلی وقته که دیگه جنبه های مثبت زندگی را ببینم.
همیشه یاد تیزر فیلم استالینگرادم که می گفت: در جنگ هم عشق وجود داره و در عشق، امید!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :57
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo