تبلیغات
لحظه های من - مطالب فرشید

روزانه نویسی های من...

زواره، اردستان و کویر...

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 13 اسفند 1395-ساعت 18 و 53 دقیقه و 19 ثانیه

امروز رفتیم اردستان و بعد هم رفتیم زواره.
جاهای دیدنیش را دیدیم... بعد هم توی یه رستوران کوچولو ناهار خوردیم و برگشتیم... جاتون خیلی خالی بود
. خیلی خوش گذشت.
اسمارت فونم خیلی به کمکمون اومد. مثلا می خواستیم بریم از اردستان به زواره، خب از کسی آدرس نپرسیدیم، فقط روی نمای خیابان گوگل راه را مکانیابی کردم و به پدر گفتم و اون هم یه راست بردمون به زواره. برگشتن هم به همین صورت.
کویر خیلی قشنگه... مردم باصفایی داره که امروز بیشترشون قالی هاشون را داشتن می شستن... دوتا از عکسهایی که گرفتم را گذاشتم و در ادامه می تونید ببینید.



شکوفه های بهاری منظره ی بدیعی به وجود میارن که اگه تمام عمرتون فقط به یکی از اونها نگاه کنید، مطمئن باشید که عمرتون به هدر نرفته...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنیا

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 12 اسفند 1395-ساعت 12 و 09 دقیقه و 20 ثانیه

ساعت 10 صبح امروز تا 11:30 دوچرخه سواری کردم. تقریبا بی هدف بود.
ولی یکی از جاکبریتی هام را بر داشته بودم که به چند تا پلاسکو فروشی نشون بدم. خب، البته می دونستم که جوابشون منفیه، ولی باید مطمئن می شدم. نمی خرن! به همین راحتی. بنجل چینی بازار کار امثال من را کساد کرده!
بعضی ها به خوبی رد می کنند، بعضی ها هم مثل کافرها با آدم برخورد می کنند و روشون را بر می گردونن و می گن نمی خواهیم که انگار بدهکارشونم!!!
بگذریم... وقتی آدم مرگش را فراموش می کنه، اینجوری با بقیه برخورد می کنه. خدا را شکر می کنم که مرگی هم هست و دنیا هم دار مکافات. یادمه که تلویزیون از مستأجرها و صاحبخانه ها فیلم تهیه کرده بود و یکی از مستأجرها می گفت: من مستأجر کسی شدم که سالها پیش مستأجر خودم بود!!!
بالاخره این افراد که با مردم حق به جانب و طلبکار رفتار می کنند، به سزای اعمالشون، خودشون یا بچه هاشون می رسن.
امروز خیلی دوچرخه سواری کردم. توی یک ساعت و نیم دوچرخه سواریم، خیلی جاها را دیدم ... فقط در تعجبم که چرا قیمت باربند ماشین و زنجیر چرخ را نپرسیدم. در حالی که از جلوی چندتا از مغازه های فروش این اجناس هم رد شدم!!!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باغچه خانه ما

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 10 اسفند 1395-ساعت 17 و 57 دقیقه و 33 ثانیه

دیروز با همت پدرم، باغچه کوچولوی خونه را گل بنفشه کاشتیم.
به هر چیزی که رسیدگی نشه، از بین می ره. خاک باغچه مون به شدت فقیر بود و نیاز شدید به کود داشت و خب، دیروز یه شخم حسابی زده شد و کود هم بهش اضافه شد و این گلهای قشنگ در اون کاشته شد.


متأسفانه پرنده ها ول کن باغچه مون نبودن و می خواستن گلها را بخورن! برای همین چند تا اسباب بازی بالای سر باغچه آویز کردیم تا با حرکتشون، پرنده ها را بترسونن...

امروز دوچرخه ام را هم از زیر زمین در آوردم و سوار شدم. هوا خیلی دلچسب و دوست داشتنی شده.
کاشکی در این واپسین روزهای سال، یه بارندگی خوب بشه تا برای تابستان مشکلی نداشته باشیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعد از چند روز دوباره...

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 5 اسفند 1395-ساعت 17 و 54 دقیقه و 12 ثانیه

چند روزه که اوضاع آرومه، همه چی آرومه!
اتفاق خاصی نیفتاده.
کمافی السابق زندگی در گذره.
امروز می خواستم برم شرکت. اتوبوس خیلی تند می رفت. یه جا مجبور شد که میخکوب ترمز کنه. تنها کسی که پرت نشد خودم بودم
! چون اون جلو می دیدم که چقدر بد رانندگی می کنه و به موقع خودم را گرفتم. بگذریم...
خوابم کم شده. شبها خوب می خوابم، ولی زیاد نمی خوابم. سه چهار ساعت خواب عمیق و در طول روزها بعضی روزها اصلا نمی خوابم و تمام!
دیگه اینکه دیجی کالا یه سفارش که برای سورپرایز کردن خواهرم گرفته بودم را امروز آورد و تحویل داد. 2 تا دیجی بن هم بهمون داده که باید تا 4 فروردین مصرفشون کنیم. ارزش زیادی نداره، بیشتر برای اینه که تطمیعمون کنه که باز ازش خرید کنیم.
اینترنت شهرمون اختلال داره و خیلی کند شده، شاید چند روز دیگه هم اینجوری بمونه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

این چند روز...

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 27 بهمن 1395-ساعت 18 و 59 دقیقه و 12 ثانیه

این چند روز همش داشتم دوندگی می کردم... حالا برای چی؟ بماند!
روحیه ام کسل شده و دلم برای مادر بزرگ و پدربزرگم تنگ... دلم می خواد برم آپارتمان و چند روز بمونم...ولی نمی شه! نهایتش باید یکی دو روز برم و برگردم.
دیروز با پدرم رفتیم و لنتهای ترمز ماشین را عوض کردیم...حالا ماشینمون روبه راهه... کاشکی زودتر من هم رو به راه بشم... چون خیلی نیازه که روبه راه باشم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پایه آباژور....

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 25 بهمن 1395-ساعت 18 و 20 دقیقه و 25 ثانیه

بعد از سه چهار روز، رفتم و دستگاه اره مویی برقیم را روشن کردم و یه پایه از چهار پایه ی آباژورم را ساختم...عکسش را این زیر گذاشتم...
وقتی لیزر می تونه توی یه زمان خیلی خیلی کوتاه، قطعات چوب یا آهن را به شکلی که می خوایم ببره، کار با دست مثل استفاده از کاربن می مونه...
به هر حال من یه زمانی می خواستم از این دستگاه پول در بیارم، حالا که می بینم جنس چینی شده آفت کار هنرمندا و چیزهای دست ساز، برای تفریح ازش استفاده می کنم و خب، خیلی در رسیدن به آرامش بهم کمک می کنه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوهپایه

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 22 بهمن 1395-ساعت 17 و 09 دقیقه و 55 ثانیه

امروز به اتفاق خانواده رفتیم کوهپایه... خیلی خوش گذشت. جای شما خالی!
از اون شهرهای کوچکه که هر قسمتش بقایای آثار باستانی مثل قلعه های قدیمی به چشم می خوره...
یه عکس از سر در جایی که رفتیم ناهار خوردیم هم گذاشتم...
فقط یه چیز جالب بود که نوشته بود کوهپایه شهر زادگاه حافظ! این را شنیده بودم، ولی به چشم ندیده بودم، تا جایی که می دونستم و همه می گن: حافظ شیرازیه!
بگذریم... خدا عالمه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آباژور چوبی

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 20 بهمن 1395-ساعت 18 و 13 دقیقه و 03 ثانیه

کمی ذهنم مرتب شده نسبت به قبل... شاید عاقل تر شدم... شاید هم به خاطر اینه که دارم پخته تر می شم!
دیگه خبری از اون فکرای در هم پیچیده نیست... اگرچه نسبت به قبل ثبات خیلی بیشتری دارم، ولی روزگار همیشه باعث می شه که دوباره مشغله فکری بیاد!
بگذریم...
دارم یه آباژور می سازم. عکس چند تا از قطعات آماده شده اش را می ذارم برای یادگاری...

انشالله وقتی تکمیل شد، تکمیل شده اش را می ذارم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین اسمارت فون من!

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 14 بهمن 1395-ساعت 20 و 01 دقیقه و 20 ثانیه

امروز گوشی خواهرم را عوض کردیم با سامسونگ جی3.
منم گوشی قدیمی هوشمندش را برداشتم...
خیلی خوشحالم که خواهرم از گوشیش خوشش میاد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوزه

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 8 بهمن 1395-ساعت 20 و 08 دقیقه و 39 ثانیه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محیط زیست

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 6 بهمن 1395-ساعت 11 و 51 دقیقه و 28 ثانیه

می گن محیط زیست را با استفاده از محصولاتی مثل دوچرخه و دوچرخه برقی و ... سالم نگه دارید.
خب تا اینجاش خوبه، ولی وقتی یه نفر مثل من که درآمد درست و حسابی نداره می خواد دوچرخه برقی بخره و می فهمه که قیمتش چقدره، باید چکار کنه؟!
می خوام دوچرخه برقی (دوچرخه شارژی) بخرم که وقتی باهاش می رم به مرکز شهر و بر می گردم، توی راه بتونم خستگیم را کم کنم، ولی وقتی قیمت یک و نیم میلیون به بالا برای محصولی که معلوم نیست خوبه یا بد، باید پرداخت کنم، ترجیح می دم که یه ماشین تصادفی ارزون بخرم و بنزین لیتری 1000 بسوزونم، چون به هر حال ارزونتره و هر وقت هم که بخوام با یه درصدی ضرر، می تونم دوباره تبدیل به پولش کنم.
امروز که روی اتوبوس واحد تبلیغ دوچرخه شارژی را دیدم و خواستم بخرم، چون به محیط زیست علاقه دارم، بعد از دیدن قیمتهاش واقعا ناامید شدم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سایت دیوار

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 4 بهمن 1395-ساعت 20 و 08 دقیقه و 15 ثانیه

چند وقته که توی سایت دیوار می گردم...
از مسئولان سایت دیوار تعجب می کنم! آخه آگهی هایی را تأیید می کنند که اصلا با عقل جور در نمیاد:
طرف تلویزیون دست دوم 40 سال پیش را گذاشته و قیمت زده 150 هزارتومن!
یا مثلاً یه لنگه از سه لنگه بلندگو را گذاشته و می گه فروشی!
آخه یکی نیست بگه معنی فروشی را نمی فهمی؟ یا سرت نمی شه که بلندگو سه تکه است یا ...
***




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اولین روز بهمن 95

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 1 بهمن 1395-ساعت 11 و 51 دقیقه و 38 ثانیه

الان تقریبا از تخریب برج پلاسکوی تهران 24 ساعت گذشته و همه جا حرف از آتشنشان هاییه که در میان شعله های آتش، تنها چیزی که دیده می شه، زبانه کشیدن غیرتشونه...
***
حوصله ی هیچ کاری ندارم... هیچ کاری! دست خودم نیست، حوصله ام سر رفته... از کار توی خونه، از ندیدن مردم بیرون... کار مناسب پیدا نمی شه و پیدا نمی کنم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقتی که...

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 30 دی 1395-ساعت 17 و 04 دقیقه و 57 ثانیه

وقتی منتظری و خودت هم نمی دونی برای چی، اونوقت هر 20 دقیقه یکبار جیمیل و صفحه ی میهن بلاگ و تلگرام را چک می کنی و باز دوباره چک می کنی...
***
آهنگ های فیلم زیبای بین ستاره ای ساخته سال 2014 از هانس زیمر را دانلود کردم... خیلی آهنگ های حماسی و قشنگی هستند و آدم را به یه دنیای دیگه می برند. موسیقی جادوی زنده است و هر کسی نمی تونه ازش سر دربیاره...
***
راستش این روزها حوصله ی کار برای شرکت کوچیک را ندارم. حقوقش کم و کارش زیاده. یه سری مسائل دیگه هم هست که بی تأثیر نیستند در بی حوصلگیم... چند روز دیگه درست می شم و انشالله با جدیت دوباره برای شرکت کار می کنم... بی کاری از بی پولی هم بدتره... اینکه آدم سر خودش معطل باشه و ندونه چه کار کنه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعضی زخم ها

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 27 آذر 1395-ساعت 08 و 36 دقیقه و 55 ثانیه

بعضی زخمها درد همیشگی ندارند، به مرور خوب نمیشند و فقط مرهم را ماسک بیرونی خود می کنند! این زخمها وقتی به آستانه ی خود می رسند با شدت تمام، درد را فریاد می زنند و صاحب درد را مثل یک شبیخون شبانه، غافلگیر می کنند!خنجری را با سکوتی سرد و بی رحم در پشت، فرو می کنند و با سنگدلی تمام به تماشای انزوا و گوشه گیری درد کشیده می نشینند!

اینها دردهای یک، دو یا هفت روزه نیستند! اینها دردهای سطحی نیستند! دردهایی ریشه دار و گیج کننده ، دردهایی که خود را حتی در خواب هم نمایان می کنند! کابوس نیستند ولی شخص را به گذشته هایی بسیار دور می برند گذشته هایی که روح به خوبی به یاد می آورد ولی این حافظه ی ضعیف و محدود، در این زندگی به فراموشی سپرده! شاید صلاح بر این باشد که علت این زخمها نمایان نشود !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :58
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo