تبلیغات
لحظه های من - مطالب فرشید

طپش بی صدای قلبم...

۱۳مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 13 مرداد 1394-ساعت 18 و 57 دقیقه و 12 ثانیه

دیروز با بابام رفتیم و پلاستیک خریدیم تا کارهای چوبیم را بسته بندی و آماده ارسال به بازار کنیم.
تا این لحظه ۶تا جا کبریتی ساختم و هفتمیش در حال ساخته شدنه...
روزانه حدود ۶ ساعت با دستگاهم(هیولا) مشغولم و حوصله ام سر نمی ره.
یه جا کلیدی فیلی هم امروز آماده کردم که خیلی ناز شده. وقتی رنگش کنم، اگه یادم نرفت، عکسش را می ذارم.
امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم. همش توی خونه مشغول بودم.
و خب روز خوبی بود...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۱۱مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 11 مرداد 1394-ساعت 20 و 05 دقیقه و 48 ثانیه

صبح رفتم بیمه. صبح اول وقت!
گفتن از همون دفترچه بیمه روزنامه استفاده کن تا اعتبارش تمام بشه. در کل بیخود رفتم! برگشتن هم رفتم گلخانه وبرای گلهامون کود گیاهی خریدم.
بقیه اش هم برای ساخت جا کبریتی های چوبی صرف شد...
۵ تا جا کبریتی دیگه برای ساخت دارم که بعد از اتمامشون انشاله می رم سراغ طرح های دیگه، و البته باز هم جا کبریتی خواهم ساخت.
تو فکرم افتاده بود که برم و دوباره تو دفتر روزنامه درخواست کار بدم. اما فکر اینکه چند نفر رئیس خواهم داشت و مسافت دفتر تا خونه و ... منصرفم کرد.اگه خدا بخواد آقای خودم و نوکر خودم خواهم بود...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرگ خوب، خودش یه پاداشه!!!

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 10 مرداد 1394-ساعت 19 و 46 دقیقه و 12 ثانیه

مرگ خوب، خودش یه پاداشه. این جمله را توی فیلم سوپرمن: مرد فولادین (man of steel) شنیدم.
فیلم های سوپرمن، بت من، اسپایدرمن و... را دوست دارم. توی این فیلم ها توی لحظه ی آخر یه نفر میاد و همه چیز را درست می کنه، حتی اگه خودش متضرر بشه. مثل فیلم بت من، شوالیه تاریک، که بت من عشقش را از دست داد، اما همه چیز را درست کرد...
***
بگذریم.
بعد از مدتها دارم با کامپیوتر وبلاگم را آپ می کنم.
چند وقته که تبلت لذت تایپ کردن با کامپیوتر را ازم گرفته!!! حالا کلی خوشحالم که دارم با کامپیوتر تایپ می کنم و آپ می کنم.
امروز یه روز متفاوت نبود. یه روز عادی مثل همه روزها بود که یه جاکبریتی ساختم و کمی کارهای متفرقه و یه دنیا خواب و دلتنگی دیگه...
این هیولا (اره مویی برقیم!) را آرزوی داشتنش را داشتم، اما حالا که دارمش حوصله ندارم که بیشتر از 4 نهایتاً 5 ساعت باهاش کار کنم.
همیشه گفتم:
بدترین گناه دنیا پشیمونیه. آدمی که عرضه نداشته باشه از عشقش دفاع کنه و خیلی راحت از دستش بده، لیاقتش تنهایی و دلتنگیه!
باز هم بگذریم...
چشم و نظر را بابام برام گرفت. بالاخره اونی که می خواست را پیدا کردیم. حالا باید همتم را بیشتر کنم و بیشتر کار کنم تا خداوند بهم برکت بده...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۹مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 9 مرداد 1394-ساعت 20 و 06 دقیقه و 01 ثانیه

صبح با مادر رفتیم و قدم زدیم.
یه جا کبریتی هم ساختم.یه جا موبایلی سر هم کردم و عصر هم یه کمی دیگه کار کردم.
نمی دونم چرا انگیزه ای برای زندگی ندارم! آروم آروم کار می کنم. حوصله بازاریابی ندارم.
پیشرویم متوقف شده...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۸مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-ساعت 20 و 43 دقیقه و 12 ثانیه

حق بیمه را با خودپرداز پرداخت کردم. یکشنبه اگه خدا بخواد دفترچه بیمه دارم.
بیشتر وقتم را خواب بودم امروز.
حدود ۵ ساعتی را از دست دادم و بی حال و کسل بودم. علت خاصی نداره، بعضی وقتا آدم بی انگیزه تر از همیشه است!
عصر یه جا موبایلی و یه جا کبریتی بریدم که فقط سمباده کاریشون مونده و سر هم کردنشون.
البته جا کبریتی یه قطعه هاش خراب شد که باید از نو ببرم، ولی در کل تمامه.

بابام نصف بازارهای شهر را زیر پا گذاشت تا برام چشم نظر پیدا کنه تا بتونم کاردستی هام را تزیین کنم تا بهتر بتونم براشون بازاریابی کنم. ولی خب، چیزی که می خواستیم پیدا نشدکه نشد! اشکالی نداره،شهر بزرگتر از اونیه که ناامید بشیم. شنبه باز هم می گردیم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۷مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:چهارشنبه 7 مرداد 1394-ساعت 19 و 42 دقیقه و 08 ثانیه

امروز رفتم و بقیه کارهای بیمه را کردم.
فردا انشااله میرم و هزینه اش را می پردازم و تا آخر شهریور راحتم...
یه کمی مشبک کار کردم و جا کلیدی ساختم. حالا دارم یه جاکبریتی می سازم.
خبر خاصی نیست. همه چیز آرامه! نمی دونم واسه چی دارم روزها را میشمارم و اینطوری وبلاگم را به روز می کنم! نمی دونم منتظر چی هستم!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۶مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 6 مرداد 1394-ساعت 19 و 47 دقیقه و 53 ثانیه


امروز رفتم و جواب معاینات بیمه را گرفتم و اگه خدا بخواد فردا بیمه میشم...
دوسه روزه که هر روز سرگرم کارهای بیمه و متفرقه بودم.
دیشب با بابام اینا رفتیم و کمی گردش کردیم.
شاید هم چند تا سفارش بگیرم. فعلا دارم سعی می کنم چند تا طرح قشنگ آماده و رزرو داشته باشم...
مثل همین جاکبریتی که عکسش را گذاشتم. این را دیشب آماده کردم. کار زیادی برد و دست آخر هم کمی جای کبریتاش کم بود!!!!
حالاکمی عکسش را بزرگ کردم و پرینت گرفتم تا یکی دیگه بسازم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۳مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-ساعت 19 و 15 دقیقه و 16 ثانیه

بعضی وقتا آدم لباس چندسال پیشش را می پوشه توش پول پیدا می کنه، چقدر حال می کنه!
امروز هم سر پرداخت اقساط بانک هم  چنین اتفاقی برای بابام پیش اومد و کلی خوشحال شد. من اون کسی بودم که خبر را به بابام داد و از این بابت خوشحالم.
بگذریم.
رفتم و اره مویی شماره ۴ برای دستگاهم خریدم. هیولا حالا خیلی ناز و ظریف می بره!!!
یه جا کلیدی ساختم که بخش قلابهاش خیلی به نحسی خورد. ۳ ساعت وقتم را هدر داد و نذاشت جا کبریتیم را بسازم.اشکالی نداره.
فردا باید برم و معاینه و کارهای بیمه ی اختیاریم را انجام بدم.
دیگه خبری نبود...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:جمعه 2 مرداد 1394-ساعت 17 و 49 دقیقه و 49 ثانیه

چند روزه یه کلیپ می بینم به نام رستاخیز سوپرمن. هر تکه اش مال یه فیلمه. ولی استادانه سر هم شده.
توی این کلیپ یه هیولای باستانی سوپرمن را میکشه.
مردم سوپرمن را خاک می کنند و هیولای غیرقابل کنترل بهشون حمله میکنه و شهرها را آتش میزنه.
مردم دروحشت و ناامیدی هستند. بتمن و یه زن بلند میشن وبه جنگ این هیولا میرن.
اونها آخرین امید مردم هستند.
وقتی که ناامیدی میاد، یه قهرمان لازمه تا مردم را امیدوار کنه.
خلاصه بتمن و زنه میرن به جنگ. اما اونها هم در حال شکستن. بعد سوپرمن توی قبرش صداها را میشنوه و از خواب سنگینی که شبیه مرگ بود بیدار میشه و به جنگ هیولا میاد.
امید بر میگرده. سوپر من، بت من و زن جنگجو در کنار هم اون هیولا را شکست می دن.
****
دلم یه قهرمان میخواد که خاکستر وجودم را به شعله آهن را به شمشیر و درد را به لذت تبدیل کنه.
خیلی احساس درموندگی میکنم. مثل کلیپی که گفتم شدم. مثل وقتی که سوپرمن توی قبرش بود، بتمن در حال شکست بود و زن جنگجو کاری ازدستش نمی اومد. مثل اون موقع که توی کلیپ، گزارشگر تلویزیون می گفت: سخته باورکردن چیزی که درحال اتفاقه. نمیدونم میتونم ادامه بدم یا نه!
بگذریم...
خبر خاصی نیست. اگه هم باشه من ازش بی اطلاعم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۱مرداد۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 1 مرداد 1394-ساعت 20 و 33 دقیقه و 01 ثانیه

چند روزه که حوصله کار و زندگی و خودم را هم ندارم. قرص فلوکستین، آهنگ تکراری، زندگی روزمره، بدقولی و بازیهای ناجوانمردانه اطرافیانم آخرین توانم را داره تحلیل می بره. درگیر جنگ فرسایشی هستم و با تمام قوا سعی می کنم که سقوط نکنم.
امروز بیشتر خواب بودم. باید برای بابام یه لوستر بسازم. اما واقعا حوصله و انگیزه اش راندارم.
نمی دونم چرا احمق به نظر میام!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۹ تیر ۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 29 تیر 1394-ساعت 18 و 41 دقیقه و 50 ثانیه


یه جاکلیدی فیلی ساختم. همون ساعت فیلی بود که می ساختم، حالا تبدیلش کردم به جا کلیدی از نوع دیواری!
عکسش را گذاشتم.
چند تا حلقه و گیره و کمی ام دی اف و تخته سه لایه و در نهایت یه کاردستی قشنگ...
امروز باران میاد. خیلی عجیبه. معمولا این موقع سال فقط گهگاهی رگبار پراکنده داشتیم. اما حالا حدود ۲ ساعته باران میاد.
خدا کنه تبدیل به بلا و سیل نشه و فقط سفره های آب زیر زمینی را تقویت کنه.
امروز غیر از اینکه رفتم و حلقه و گیره خریدم، کار دیگه ای نکردم. یه ساعت فیلی آماده کردم که دیروز همه کارهاش را کرده بودم و امروز صفحه و موتورش را سوار کردم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۸ تیر ۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-ساعت 21 و 03 دقیقه و 38 ثانیه

همه چیز امن و امانه.
دو تا جامدادی شمشیرباز و دو تا ساعت فیلی با اره مویی برقیم بریدم. یه جامدادی ماهی گیر دارم می سازم که خیلیش بریده شده و فقط جفت و جور کردنش مونده.
رفتم و یه چسب چوب یه کیلویی هم خریدم.
فعلا دارم تمرین می کنم و چیز میسازم تا چند روز آینده براشون برم بازاریابی. شاید هم توی شیپور و دیوار آگهی بدم.
کارام بد نیست. قشنگن. فقط موقع بریدن چوبها، کمی لبشون می پره. اگه این مشکل را حل کنم، تقریبا مشکلی دیگه ندارم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۵تیر ۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:پنجشنبه 25 تیر 1394-ساعت 18 و 23 دقیقه و 37 ثانیه

بعضیا هم هستن که خیلی ادعای خوب بودن می کنند، اما کارهاشون فقط تظاهر و دروغه! اینا خدا را می بینن، اما بنده هاش را نمی بینند. از دیکتاتورهایی مثل داعش انتقاد دارن و مثل روشن فکرا ادعای فضل می کنند، اما توی خونه خودشون که میان، با اهل خانه کاری میکنند که آدم از زندگی سیر میشه. اینا را ازشون بترسید، چون بویی از انسانیت نبردند. آرزوهای خوبشون مال بچه های خودشون نیست، مال بچه های مردمه.
بگذریم، از این زامبی های انسان نما زیاده...
چند روزه کاری نمی کنم.
انگیزه ای برای انجام دادنشون ندارم. نهایتا انجام بدم، خریدارش کجاست? به کی بفروشم? کی میاد در خونه بابام و جامدادی های دست ساز من را بخره?!!
شهر در انحصار مالکیت هاست! وقتی جایی برای ارائه کارهات نداشته باشی، یعنی هیچی نداری! نه می تونی آگهی بدی توی روزنامه ونه کسی در خونه بابات را میزنه و تقاضای جنس و کالا میکنه!!!
فقط یه احمق مثل من یک میلیون و پانصد هزارتومن پولش را می ریزه توی چاه فاضلاب و اره مویی برقی می خره.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۳ تیر ۹۴: پرافتخار و به یاد ماندنی

نویسنده :فرشید
تاریخ:سه شنبه 23 تیر 1394-ساعت 19 و 53 دقیقه و 47 ثانیه

امروز خیلی روز خوبی بود.
اول از همه مسئله اتمی حل شد. این خیلی خوب، خوشحال کننده و افتخار آمیزه.
دوم اینکه کاوشگر ناسا به نام افق های نو، به نزدیکترین فاصله از پلوتون رسید. وای که ظهر نمی دونید چقدر به خاطر این دو مسئله خوشحال بودم و بغض شادی گلوم را گرفته بود و نمی تونستم درست و حسابی حرف بزنم.
سوم اینکه از خوشحالی این دو مسئله عزم و ارادم را جزم کردم و  رفتم سراغ هیولا و با دقت اما با احتیاط زیاد شروع به به مشبک بری کردم. تونستم دورهای ۹۰ درجه بزنم. خیلی از این بابت هم خوشحالم.
دیگه خبری نبود جز سلامتی شما...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

۲۲تیر ۹۴

نویسنده :فرشید
تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-ساعت 19 و 06 دقیقه و 26 ثانیه

با هیولام (دستگاه اره مویی برقیم) هنوز نتونستم کنار بیام. خیلی سریع و بی رحمه. امروز باهاش یه جامدادی بریدم. البته فقط قطعات بزرگ و صافش را. بقیه اش را با دست دارم در میارم! اینقدر منابع ندارم که بتونم ریسک کنم. مجبورم با احتیاط و آهسته اما پیوسته پیش برم.فعلا صاف بری، بعد پیچیدن. نهایتا مشبک کاری...
دست چپم کمی درد گرفته. تقصیره تبلته که می گیرم دستم. باید کمتر به دستم فشار بیارم تا دچار مشکل نشه.
خبر خاص دیگه ای نیست.دارم استراحت می کنم تا ببینم چی میشه...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :56
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo