لحظه های من آتشی نمى سوزاند " ابراهیم " را ، و دریایى غرق نمی کند " موسى " را ؛ مادری ،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان "نیل" می سپارد ، تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش ؛ دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند ، سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد ! مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند... از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ، و خدا نخواهد ؛ نمی توانند ... او که یگانه تکیه گاه من و توست ! http://mylife67.mihanblog.com 2018-02-20T14:11:51+01:00 text/html 2018-02-12T08:30:37+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید این چند روز http://mylife67.mihanblog.com/post/1088 <div align="center"><font size="3">از پنجشنبه تا یکشنبه رفته بودیم آپارتمان. بیشتر وقتم را سعی کردم پیش بابابزرگ و مامان بزرگ باشم. بابابزرگ خیلی افسرده و کسل و خسته و ناامید شده. می گه من عید را نمی بینم! نمی دونم چرا این حرف را می زنه و اینقدر سست شده، ولی به هر حال عمر دست خداست.<br>مامان بزرگم هم مراقبشه، اگرچه خودش به مراقبت نیاز داره.<br>خلاصه یه کمی دور و برشون را شلوغ کردیم و از این حال افسرده در اومدن. خدا کنه تا جمعه که مامان دوباره می ره پیششون، افسردگی دوباره نیاد سراغشون.<br>امروز بعد از 4 روز که در مغازه را باز کردم، خدا را شکر، یه مشتری پرینت بهم خورد و باعث شد که کمی کار کنم. یه تایپ هم داشتم و توی خونه انجام داده بودم و آوردم و تحویل مشتری دیگه ای دادم که اون هم الحمدلله بد نبود.<br>اینترنت مغازه تمام شده بود و مجبور شدم شارژش کنم.<br>خدا را شکر بد نبوده امروز... حالا تصمیم گرفتم بیام و این چند روز را بنویسم...<br>فردا، پس فردا هم می رم و یه ساعت از ساعت فروشی بر می دارم. می خوام دیجیتال باشه و بند سگکی ساده داشته باشه.<br>مغازه این چند روز سرد نبوده و نیست و با سیر صعودی دمای هوا، نیازی به پیک نیک و بخاری برقی نیست.<br><br></font></div> text/html 2018-01-31T07:07:13+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید چادر یخ زده http://mylife67.mihanblog.com/post/1087 <div align="center"><font size="3">من در خانه ی گرمم، سردم است، تو چه می کنی در چادر آبگرفته ات هموطن؟ </font></div> text/html 2018-01-15T06:14:55+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید به یاد نفت کش سانچی http://mylife67.mihanblog.com/post/1086 <div align="center"><font size="3"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/sanchi.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="bottom"><br>نه نوحی هست تا از موج و طوفان برکشد ما را <br>نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را <br>نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتش<br><br><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/sanchi2.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="bottom"><br></font></div><div align="center"><font size="3">تناقض تلخی است</font></div><div align="center"><font size="3">دریا باشد، آب باشد</font></div><div align="center"><font size="3">اما تو بسوزی<br></font></div> text/html 2018-01-14T18:05:07+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید سانچی، تسلیت... http://mylife67.mihanblog.com/post/1084 <div align="center"><font size="3">امروز که خبر غرق شدن کامل نفت کش سانچی منتشر شد، واقعاً متأثر شدم...<br>هیچ کس به دادشون نرسید، اگه هم رسید، تمام تلاشش را نکرد، اگه همه تمام تلاشش را کرد، تمام تلاشش کافی نبود...<br>توی یه هفته ی گذشته همش به فیلم Man of steel 2013 فکر می کردم... صحنه ی اولش که سوپرمن رفت و خدمه ی یه دکل نفتی را نجات داد... ما در جهان فعلی بیگانه و فضایی نداریم که کار سوپرمن را برامون انجام بده، ولی قهرمانهایی داریم که گمنام، اما شجاعن... توی کشور خودمون، توی سطح دنیا...<br>اما هیچ کدوم اون نزدیک نبودن و کشتی با 32 تا خدمه اش رفت زیر آب... <br>توی مملکت خودمون قهرمانها رفتن توی پلاسکو و هرگز دوباره برنگشتن، ولی توی دریای چین... چی بگم به چینی ها؟ غیرت ایرانی ها را هیچ کس نداره... نمی خوام متعصب برخورد کنم و بگم که بقیه دنیا فلان و بهمان، ولی هیشکی مثل ایرانی نمی شه، به قول یه شاعر:</font></div><div align="center"><font size="3">ایرونی ساقه و برگ و ریشه</font></div><div align="center"><font size="3"> ساقه از ریشه جدا نمی شه...</font></div><div align="center"><font size="3">به خانواده های سانچی تسلیت می گم... ایکاش ایرانی ها اون نزدیک بودن و جلوی این تراژدی را می گرفتن... حیف...<br></font></div> text/html 2018-01-08T07:28:27+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید خسته ام... http://mylife67.mihanblog.com/post/1083 <font size="3">زمزمه می کنم:<br>یه عمری با بد و خوب تو ساختم و عشقمو باختم و بازیم دادی... <br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عاشق هر کی بشی بهش نمی رسی این قانونو تو یادم دادی...<br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نمی کشم کم آوردم، توی دنیایی که ازت دورم، ازت دورم....<br>حالم خوب نیست. سرم گیج می ره و درد می کنه... دلم نمی خواد اینجا باشم... دلم می خواد توی رختخواب باشم.<br>خسته ام.<br>دو روز مرخصی آخر هفته هم تأثیری نداشت. فکرم متمرکز نیست... نمی دونم دلیلش چیه!<br>هوا به شدت سرده...<br>بخاری برقی را زیر صندلی روشن کردم و دارم می لرزم... <br>به هر حال فعلا خودم را روی پا نگه داشتم و با سیلی صورتم را سرخ نگه داشتم تا بعد ببینم چی می شه... <br> </font> text/html 2018-01-02T15:02:56+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید سرده http://mylife67.mihanblog.com/post/1082 <div align="center"><font size="3">هوا سرده و توی مغازه تنها نشستم و دارم سعی می کنم کار کنم... <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"><br>خیلی روحم خسته است... از وب گردی هم خسته شدم...توی اینترنت سایت به درد بخور زیاد هست، ولی حوصله اش نیست که بخوام داخلشون برم...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br>هوا هم سرده و آلوده، و برای همین پیک نیکم را روشن نمی کنم تا ته توی هوای پاک داخل را هم نسوزونم!</font></div><div align="center"><font size="3">حتی با وجود اینکه سردمه!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/16.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">بازار کساده، کسی دلش نمی خواد لوازم التحریر بخره. فقط گه گاهی مشتری برای پرینت یا کپی میاد.</font></div><div align="center"><font size="3">خبر خاصی نیست، شاید آخر هفته را برم پیش</font><font size="3"><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font> مادربزرگ </font><font size="3"><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font>و پدربزرگ </font><font size="3"><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font>و کمی استراحت کنم.&nbsp;</font></div><div align="center"><font size="3"><br></font></div> text/html 2018-01-01T15:11:30+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید مرخصی ... http://mylife67.mihanblog.com/post/1081 <div align="center"><font size="3">امروز حدود 2 ساعت خوابیدم... ولی هنوز خوابم میاد! خسته ام، بریدم... خیلی در ماه گذشته تایپ داشتم. از دفتر روزنامه بدتر شده بود. فشار کار زیاد بود و وقت کم!<br>به هر حال موج شکسته شده ولی فرسودگیش مونده.در کل روبه راهم، ولی دلم می خواد یه مدتی تایپ نکنم... شاید آخر هفته بریم دیدار بابابزرگ و مامان بزرگ...</font></div><div align="center"><font size="3">به دو روز مرخصی احتیاج دارم...</font></div><div align="center"><font size="3"><br></font></div> text/html 2017-12-28T09:09:07+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید موجی که شکسته شد... http://mylife67.mihanblog.com/post/1080 <div align="center"><font size="3">مدارس و معلمهای محترم مثل یه موج اومدن و من باید اون صخره ای بودم که باید این موج سؤال امتحانی را می شکست!<br>خلاصه تمام شد... کلی تایپ کردم... حالا هم کلی خسته ام... ولی خب، برداشت کردم آنچه کاشته بودم را!<br>توی این چند وقت که به اینجا نیامده بودم، اتفاق زیاد افتاد... مثلاً دستگاه کپی ایمیج رانر 2520کانن را خریدیم... کلی مشتری کپی داشتیم که البته همشون مثل هم نبودن...<br>ولی بیشترشون مهربون بودن...<br>یکیشون وقتی کپی براش گرفتم و تعداد کپی زیاد بود و تخفیف دادم، معترض شد و گفت کم گرفتی، باید یه مبلغ دیگه هم بگیری! منم گرفتم!<br>دیگه اینکه توی مغازه بودن و برخورد با مشتری های مختلف باعث شده که من که چهره ها در خاطرم نمی موند، حالا دیگه مجبور بشم چهره ها را به خاطر بسپارم و با مشتری های دائمی خیلی بهتر از قبل برخورد کنم...<br></font></div><div align="center"><font size="3">حالا فقط کارهای شرکت برام مونده و دفتر فنی که با هم کار می کنیم...</font></div> text/html 2017-11-13T08:38:20+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید زلزله... http://mylife67.mihanblog.com/post/1079 <div align="center"><font size="3"> الان که سایت جام جم را باز کردم با دیدم عکسها و مطالب راجع به زلزله، جا خوردم...<br>خبر درگذشت بیشتر از 300 نفر از هموطنانم غم را به قلبم و اشک را به چشمانم آورد... بی اختیار یاد دوستای کرماشاهی عزیزم افتادم و سریع باهاشون تماس گرفتم... در حالی که بغض توی گلوم بود...<br>خوشبختانه حال دوستام خوب بود، اگرچه ممکنه که حال دوستای کسانی که دارن این مطلب را می خونند خوب نباشه و یا خدایی نکرده اتفاق بدی افتاده باشه...<br>نمی دونم چه کار باید بکنم یا چه باید بگویم، فقط می تونم دعا کنم و از خدا کمک بخوام...</font></div><div align="center"><font size="3">غم جانکاهی است... صبح نتونستم این مطلب را کامل کنم و الان ساعت 18:30 دقیقه است که دارم ادامه اش را می نویسم و هنوز بغض توی گلومه... <br></font></div><div align="center"><font size="3"><br></font></div><div align="center"><font size="3"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/Kermanshah.jpg" alt="" width="365" vspace="0" border="0" align="bottom" hspace="0" height="365"></font></div> text/html 2017-11-07T05:02:02+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید اینترنت مغازه http://mylife67.mihanblog.com/post/1078 <div align="center"><font size="3">دیشب زنگ زدم به پشتیبانی اینترنت مخابرات و گفتم که رانژه کردن خط چقدر طول می کشه؟ <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/7.gif"><br>گفتن: بین 24 تا 72 ساعت!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div align="center"><font size="3"> گفتم خب من 5 روزه که درخواست دادم و خبری نیست، چه کار کنم؟<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/7.gif"><br>گفتن: خط رانژه شده، شما باید منتظر باشید که بهتون تحویل بدن!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif"><br></font><div align="center"><font size="3">تشکر کردم و به محض قطع کردن تلفن، مودم را به جای تلفن به پریز وصل کردم. دیدم که بعله، خط آماده است. یوزرنیم و پسورد هم که خود تلفن پشتیبانی می ده را زدم و مودم را کانفیگ (تنظیم) کردم و بلافاصله به اینترنت وصل شدم. به همین راحتی! <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><font size="3">آدم کارش به بعضی اداره جات گیر نکنه که پوستش را می کنند!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/5.gif"><br>سیم کارت ایرانسلی هم که تلگرامم روشه را تبدیل به همراه اول کردم. با ترابرد رایگان همراه اول! <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">بگذریم که اون هم توی دست انداز افتاد، ولی خب، نهایتاً درست شد. از حالا فقط باید سه تا سیم کارت را در دو گوشی با خودم حمل کنم و از هر سه استفاده کنم.</font></div><div align="center"><font size="3">دیگه خبر خاصی نیست.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">در حال تدارک برای خرید دستگاه کپی هستیم و می خواهیم یه دستگاه کپی رومیزی بگیریم. توکل به خدا... تا خدا خودش چی بخواد...<br></font></div> text/html 2017-11-03T15:46:52+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید گردش و مغازه داری http://mylife67.mihanblog.com/post/1077 <div align="center"><font size="3">امروز به همراه خانواده رفتیم بیرون شهر و کمی انار خریدیم... <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">گردش خوبی بود. ناهار هم جای شما خالی خودمون درست کردیم و چهار نفری میل کردیم که خیلی بهمون چسبید... خدایا شکرت...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">تفریح خوبه. خصوصاً بعد از یه هفته ی پر از بدوبدو! الحمدلله کار جدید خوبه... همسایه ها خوبن، مهربونن... صاحب مغازه هم ظاهراً آدم بدی نیست.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/10.gif"><br>فردا می خوام اجاره نامه را از مشاور املاک بگیرم و برای کارت خوان اقدام کنم.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br>مُهر برای مغازه ساختم و همه چیز تا الان بر وفق مراد بوده... پدر می خوان کمکم کنن تا انشالله یه دستگاه کپی هم بگیرم. البته کمی گرونه، ولی خب توکل به خدا...<br><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif">وقتی خدا بخواد چیزی جور بشه، حتما جور می شه...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">مثلاً تلفن مغازه وصل نمی شد، نه اینکه وصل نباشه ها، سیم هاش گم شده بودن. بالاخره خدا خواست و از مخابرات اومدن و سیم ها را وصل کردن و راحت شدم.</font></div><div align="center"><font size="3">این که چند وقته اینجا کمتر به روز می شه، به خاطر اینه که اینترنت توی مغازه ندارم... ولی اگه خدا بخواد فردا اینترنت هم وصل می شه...</font></div><div align="center"><font size="3">توی این چند روز فهمیدم که ایرانسل که ادعای اپراتور دیتای کشور را می کنه، اصلا اینترنت با کیفیتی نداره و تصمیم گرفتم یکی از سیم کارتهای ایرانسلمون که مخصوص مودم 3جی بود را به همراه اول ترابرد کنم. البته هنوز وصل نشده، ولی خب، حداقل دلم خنک شد که دیگه با ایرانسل کاری ندارم!!!</font><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">چقدر پر حرف شدم امروز! خیلی کیف داره که بعد از مدتها بیایی توی وبلاگی که یه مدتی جای آه و ناله ها باشه و خبرهای خوب بنویسی...</font></div><div align="center"><font size="3">از این به بعد باید گهگاهی برم بازار خرید کنم برای مغازه...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/10.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">قبلاً هم توی بازار برای مردم کار کردم و کمی با بازار و مردمش آشنایی دارم... <br></font></div><div align="center"><font size="3">ولی خب، این کار بیشتر از کارهای دیگه برام اهمیت و لذت داره، چون مال خودمه. کلید مغازه دست خودمه و می تونم هر موقع می خوام درش را باز کنم، هر جور بخوام با مشتری برخورد کنم و با رضایت بدرقه اش کنم...</font></div><div align="center"><font size="3">دیروز پنجشنبه یه مشتری داشتیم که بازی فکری خریدن... یه مادر بود و دو تا پسر 8 و 10 ساله ی شیطون! دیوانه کننده بودن...&nbsp; ولی خیلی لذت داشت که بهشون چیزی فروختیم و 50 درصد راضی رفتن بیرون، چون یکی از بچه ها بهونه می گرفت که چرا به سلیقه ی من بازی فکری نخریدی!برای همین یکی با رضایت رفت و دیگری با گریه و این شد 50 درصد رضایت!!!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/13.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">دیگه این که این مغازه داری باعث شد که برای اولین بار تاکسی اینترنتی استفاده کنم: تپسی!<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">با یک سوم مبلغ قبل به مغازه برگشتم. دفعه ی قبل 15000 تومن هزینه کردم و این دفعه 5500 تومن...</font><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">همه چیز داره وارد فاز جدید و اینترنتی می شه و کسانی که ازش عقب می مونن، متحمل هزینه می شن...</font></div><div align="center"><font size="3">خب بسه دیگه پرحرفی، بهتره برم کمی استراحت کنم و بعد با خبرای تازه دوباره بیام... فعلا...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/27.gif"></font></div> text/html 2017-10-24T15:37:08+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید لوازم التحریر آبان http://mylife67.mihanblog.com/post/1071 <div align="center"><font size="3"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/aban.jpg" alt="" hspace="0" height="463" width="463" vspace="0" border="0" align="bottom"></font></div><div align="center"><font size="3">اگه خدا بخواد به زودی لوازم التحریر فروشی را راه اندازی می کنیم. اسمش را آبان می خوایم بذاریم، چون توی ماه آبان راه اندازی می شه... آخه یه مغازه کوچولو اجاره کردیم... حالا باید بچینیمش و بعد برم دنبال کارهای مجوز... اگه خدا بخواد از این به بعد کارها افتادن روی دور...<br></font></div><font size="3"> </font> text/html 2017-10-17T08:19:07+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید دایره المعارف کودکان و نوجوانان http://mylife67.mihanblog.com/post/1070 <div align="center"><font size="3"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/Photo0045.jpg" alt="" hspace="0" vspace="0" border="0" align="bottom"><br>این عکس کتاب دایره المعارف کودکان و نوجوانان، چاپ 1393 هست.<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"><br>دیروز که به مدرسه ی پدرم رفتم، عکسش را انداختم و نمی دونم چرا میهن بلاگ این شکلی با این زاویه نشونش می ده...<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/6.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">توی بچگیم و نوجوانیم، اینترنت نبود. شایدم بود! به هر حال اگه هم بود من دسترسی نداشتم و اگه هم دسترسی داشتم، بلد نمی بودم که باهاش چطور کار کنم! </font><font size="3"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/10.gif"></font><font size="3">ب</font><font size="3">گذریم...</font></div><div align="center"><font size="3">توی مدرسه یه سر و گردن از بچه های دیگه بالاتر بودم. البته از نظر اطلاعات عمومی... طرز کار موتور چهارزمانه، هاور کرافت، هواپیما و خیلی چیزهای دیگه که هنوز برای بچه های دیگه سؤال بود، برای من اطلاعات عمومی ساده و پیش پا افتاده ای بود... <img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font></div><div align="center"><font size="3">حالا به این شکل چاپ شده... با قیمت 95000 تومان پشت جلد. جداً توصیه می کنم به همه ی پدر و مادرهای اهل مطالعه و دانش دوست که یکی از این ها در کنار تبلت و اسباب بازی هایی که برای بچه هاشون می خرن، تهیه کنند تا بتونند زیرساخت های ذهن بچه هاشون را مستحکم کنن...</font></div><div align="center"><font size="3">************************************************************</font></div><div align="center"><font size="3"><font size="1">پی نوشت: پدر و مادرهای عزیز،&nbsp; به من نگاه نکنید که هیچی نشدم، تقصیر از منه، پدر و مادرم وظیفه شون را انجام دادن. شما هم وظیفه تون را انجام بدین.</font><br></font></div> text/html 2017-10-11T11:03:36+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید پایان http://mylife67.mihanblog.com/post/1069 <div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/204/611058/end.jpg" alt="" width="529" vspace="0" hspace="0" height="529" border="0" align="bottom"></div> text/html 2017-10-11T10:58:34+01:00 mylife67.mihanblog.com فرشید فیلم جدید! http://mylife67.mihanblog.com/post/1068 <div align="center"><font size="3">از زور بیکاری نشستم و امروز فیلم "کُنگ: جزیره اسکلتها" را تماشا کردم. با دوبله فارسی... فیلم خوبی بود. جلوه های ویژه اش عالی بود.<br>شاید این هفته مغازه را اجاره کنیم. نمی دونم. از فکر لوازم التحریر و دفتر فنی اومدم بیرون و می خوایم کادویی بزنیم. توکل به خدا...<br></font></div>